Showing posts with label روزنامه های ایران. Show all posts
Showing posts with label روزنامه های ایران. Show all posts
Posted by انتخابات درروغین 0 سخنان شما...


مترجم: امید شکیبا
موفقیت و ثروت، به ندرت با پیروی از قواعد مرسوم و خطر نکردن به دست می‌آید. برعکس، بزرگ‌ترین موفقیت‌ها نصیب کسانی شده است که حاضر بودند بیرون از مرزبندی‌ها حرکت کنند و شیوه‌های اجرای بازی را تغییر دهند. در اینجا بیست نفر از نوآوران کسب‌وکار از گذشته و حال معرفی می‌شوند كه داستان‌های زندگي‌شان از جهات بسياري متفاوت است، اما همگي به يك حقيقت واحد اشاره دارند «اینکه ابتکار عمل، خلاقیت و جسارت، بسيار مهم‌تر از پیروی از قواعد هستند» (اگر چه احتمال دارد هر از گاهی خود را در مسیر خلاف قانون بيابید)

1) جك ولش
نشريه فورچون در سال 1999 وي را «مدير قرن» ناميد. عمده شهرت خود را مدیون بازسازي و سازمان‌دهي شرکت جنرال الكتريك است كه سطوح مديريتی را از 29 سطح به 6 سطح كاهش داده، برخی حوزه‌های كسب‌وكار را تعطيل كرده و ‌درصد زيادي از زيردستان خويش را اخراج نمود. به‌رغم تاكتيك‌هاي قوي و بي‌پرواي وي
(به خاطر اخراج تعداد زيادي از كاركنان شرکت، به او «جك نوتروني» مشابه با بمب نوتروني لقب داده بودند)، توانست ارزش جنرال الكتريك را از 12‌ميليارد دلار به 280‌ميليارد دلار رساند كه بزرگ‌ترين افزايش ارزش در هر شركتي در زمان هر مديرعاملي بوده است.
2) استيو جابز
از بنيان‌گذاران شركت اپل و رييس پيكسار كه به عنوان ياغي و هنرمند و به همان اندازه مدير تجاري، توانست يك سر و گردن بالاتر از سيليكون ولي
قرار گيرد. مجله فورچون او را «مرشد فرهنگي جهاني» ناميد كه مسوول تغيير شيوه‌ کار و اجرای موسیقی در جهان بوده است. با اين‌حال او را به خاطر کارهایی از این قبیل هدف انتقاد قرار داده‌اند: گرايشات برتري‌جويانه، اعتبار زيردستان را براي خود خرج كردن، مديريت خرد كسب‌وكار، ‌اخراج كاركنان از روي خشم و هر تعداد خلاف‌هاي اندك مثل پارك كردن مرسدس بنز خود در مكان مخصوص معلولان. ارزش خالص دارايي وي بيش از 20‌ميليارد دلار برآورد مي‌شود.
3) سر ريچارد برانسون
ريچارد برانسون در سال 1972 و در سن 22 سالگي، نخستين فروشگاه صفحه موسيقي خويش به نام ويرجين را در لندن افتتاح کرد و نخستين قراردادش را با مايك الدفيلد براي صفحات موسيقي ويرجين امضا كرد. سال بعد يكي از صفحات موسيقي الدفيلد روانه بازار شد و در تعداد ميليوني به فروش رفت كه متنی كلاسيك از موسيقي آزمايشي الكترونيكي شد. پنج سال بعد، برانسون قراردادي با يك گروه موسيقي راك امضا كرد كه ساير موسسات آنها را رد کرده بودند. برانسون علاوه‌بر فروشگاه‌هاي صفحه موسيقي و‌ شركت هواپيمايي، به خاطر تلاش‌هاي ركوردگذار جهاني مشهور است و به اندازه سلطان تجاري بودن به خاطر بي‌باك بودنش مورد احترام است. او كه شخصيت پرجذبه و قابلي پيدا كرده است در تعدادي از پرطرفدارترين نمايش‌هاي تلويزيوني ظاهر مي‌شود. او يك سفينه فضايي نيز دارد. حداقل اين که برانسون ثابت كرده است يك نفر مي‌تواند در عين حال که یکی از ثروتمندترين و موفق‌ترين مردم جهان است، گرم و دوست‌داشتني نیز باشد.
4) سام والتون
سام والتون در سطرهای پايانی کتاب خود با عنوان «ساخت آمريكا» نوشت مهم‌ترين قانون در تجارت،‌ شكستن همه قوانين است. او همچنين گفته است، «من هميشه به خودم، به خاطر زیرپاگذاشتن قوانين کسان ديگر، افتخار مي‌كردم و هميشه طرفدار انسان‌هاي سركش و تك‌رويي بودم كه قواعد من را به چالش مي‌كشيدند.» رويكرد نوآورانه و جسارت‌آميز وي به كسب‌وكار، تاسيس فروشگاه‌هاي زنجيره‌اي جهاني وال مارت بود كه در سال 2002 توانست جاي شركت نفتي اگزان را به عنوان بزرگ‌ترين شركت جهان بگيرد.
5) بيل گيتس
اين را ديگر همه مي‌دانند كه ثروتمندترين مرد جهان كسي است كه از دانشگاه اخراج شد. بيل گيتس به جاي اتمام تحصيلات در دانشگاه معتبر‌هاروارد، تصميم گرفت به یک فعالیت پرريسك اشتغال ورزد و تمام وقت خويش را به كسب‌وكار كوچكی به نام «مايكرو سافت» اختصاص داد كه با كمك هم‌كلاسي خود پل آلن تاسيس كردند. گيتس كه از رویه‌های موجود منبع دسترسی باز توسعه نرم‌افزار رضايت نداشت، تصميم به پولي كردن سيستم گرفت و درخواست اخلاقی برای منبع بسته کرد. او با تغيير قواعد توسعه نرم‌افزار،‌صنعت نرم‌افزار را به نحوي كه امروزه مي‌شناسيم تثبيت نمود.
6) دونالد ترامپ
ميلياردر خودساخته، سلطان املاك و مستغلات و به عنوان كسي كه قواعد را به وجود مي‌آورد شناخته مي‌شود. در بين قواعد ترامپ براي موفقيت، اين واژه‌ها را پيدا نخواهيد كرد: شرم، بخشندگي، هم‌دردي يا مهرباني. دونالد ترامپ، رییس اصالتا قلدر ضعیف‌کُش، یک نماد فرهنگی و یکی از مشهورترین مردان جهان است. از مقایسه عکس‌های تبلیغاتی وی در سال‌های اولیه شهرت يافتن وی با تسلط اخیر وی در صحنه جهانی، روشن می‌شود که ترامپ چهره مشخصا رذیلانه‌ای پیدا کرده است. در حالی که هیچ کس رهبری ترامپ را در کسب‌وکار زیرسوال نمی‌برد، شهرت وی، اگر نه ثروت وی، بیش از آنکه ناشی از معاملات تجاری خاص يا تصمیمات حرفه‌ای باشد به خاطر تصویر «رییس پست فطرت» و زندگی شخصی پرسرو صدای وی بوده است.
7)‌ هنري فورد
پدر خودروهاي امروزي،‌ بنيانگذار شركت خودروسازي فورد‌ و مخترع خط مونتاژ متحرك خودرو، رهبر تجاري كاملا غيرمتعارفی بود. هنري فورد با پافشاري بر توليد انبوه خودروهاي ارزان براي يك بازار گسترده، زمانه خويش و نيز سرمايه‌گذاران را به چالش كشاند. او دستمزدی بسيار بيشتر از آنچه مرسوم بود به كاركنان شركت پرداخت كه اين كار را «مشوق دستمزد» ناميد و بدين وسيله توانست نيروي كار قوي را جذب و نگه دارد. فورد از «سرمايه‌داري رفاهی» حمایت مي‌كرد و علاقه غيرمعمولي به وضعيت زندگي كاركنان نشان داد و آنها را ملزم به زندگي طبق قوانين تعيين شده در «واحد جامعه‌شناختي» خود مي‌كرد، به طوري كه چگونگي گذراندن ساعات فراغت آنها را مشخص و محدود مي‌ساخت. ريسك‌هاي وي نتيجه داد و شركت فورد به ترسيم چشم‌انداز مدرن شهري كمك كرد.
8) ري كراك
ري كراك نخستين رستوران مك دونالد را باز نكرد. او صرفا يك شركت كوچك خانوادگي را به حق امتياز جهاني چند‌ميليارد دلاري تبديل نمود. استعداد كراك مثل هنری فورد و قبل از او اين بود كه راهي پيدا كرد تا كالاهاي با كيفيت را به يك بازار انبوه وارد كند. او با معرفي خط مشي‌هاي اكيد براي چگونگي توليد و فروش اقلام غذايي، انقلابي در صنعت رستوران به وجود آورد. او فروش همبرگر را به يك علم تبديل كرد و حتي صاحبان حق امتياز خود را مجبور به گذراندن ليسانس همبرگرشناسي در موسسه آموزشي
مك دونالد كرد. اما ‌كراك بر خلاف فورد، به خاطر پرداخت دستمزد تا حد امکان اندك به كاركنانش مورد انتقاد واقع شد و متهم گرديد كه سعي در دور زدن قوانين حداقل دستمزد را داشت.
9) لي كا شينگ
ماجراي لي كا شينگ، ماجراي آمريكايي واقعي است: سخت‌کوشی، ‌عزم استوار و انتخاب‌هاي هوشمندانه كه او را از فقر خارج ساخت و به محیط زیست اهمیت می‌دهد. تنها تفاوت اين است كه شينگ از چين است. ثروتمندترين مرد در هنگ كنگ، مجله فوربس ارزش خالص دارايي‌هاي شينگ را 5/26‌ميليارد دلار گزارش كرده است. براي مردي كه ديپلم دبيرستان ندارد چنين ثروتي بد نيست. او هنوز به گذشته معمولي خويش وفادار مانده است (خانواده‌اش هنگامي كه ژاپن چين را اشغال كرد از كشور فرار كردند) و ترجيح نمي‌دهد ثروت خويش را به رخ بكشد. او به آرامي و مطبوع سخن مي‌گويد و از كفش و ساعت ارزان قيمت استفاده مي‌كند. در عين حال نظم و انضباط وي و جهت‌گيري روشن در كسب‌وكار باعث شده كه لقب سوپرمن به وي بدهند. با اينكه تركيبي منحصربه‌فرد از شرق و غرب جهان است كاملا به هيچ قالبي در نمي‌آيد.
10) روپرت مورداك
سلطان رسانه‌هاي خبري و يكي از قدرتمندترين مردان جهان با مالكيت شركت‌هاي بسياري از قبيل نيوز كورپرويشن، فاكس نيوز و نيويورك پست،‌ روپرت مورداك 109‌مين مرد ثروتمند جهان است و مقام اعظم در رتبه كاتوليكي سنت گريگوري كبير (لقبي كه پاپ جان پل دوم به اين استراليايي – آمريكايي اعطا کرد هر چند كه مورداك پروتستان است) وي به خاطر قدرت بسيار زيادي كه در رسانه‌ها كسب كرده و استفاده غيراخلاقي از اموال خود در مسير ديدگاه‌هاي سياسي دست راستي خويش، مورد انتقاد وسيعي واقع شده است. او در سراسر فعاليت كارآفريني خويش، منافع رسانه‌اي و سياسي خويش را با ترسيم دقيق یک خط متوازن ساخته است، اما هميشه بدون حادثه نبوده است.
11) كري پاكر
وقتي كه در سال 2005 كري پاكر از دنيا رفت ثروتمندترين مرد در استراليا و سهام‌دار اصلي شركت نشر و پخش بود. وقتي پدر وي فرانك پاكر، سلطان رسانه از دنيا رفت،‌ كري امپراتوري خانوادگي را به ارث برد كه اگر به خاطر اختلاف خانوادگي نبود به برادر بزرگ‌ترش كلايد مي‌رسيد كه با عزيمت او به آمريكا اختلاف خاتمه يافت. كري پاكر كه رقيب قسم‌خورده غول رسانه‌اي روپرت مورداك بود اغلب با اتهامات مختلف روبه‌رو می‌شد تا جايي كه متهم به فرار مالياتي،‌ جنايت سازمان يافته و قاچاق مواد مخدر شد،
اگر چه پاكر سرانجام از تمام اتهامات تبرئه شد هنوز در استراليا به عنوان كسي كه در جنايات سازمان يافته نقش داشته است به ياد آورده مي‌شود.
12) آندرو كارنگي
مهاجر فقير اسكاتلندي كه با تشخیص نياز به تغيير، توانست به ثروتمندترين مرد در آمريكا تبديل شود. او خود را با بازارهاي در حال توسعه تطبيق داد، سرمايه‌گذاري سنگيني در فناوري‌هاي نو كرد و هراسي نداشت كه توصيه‌هاي خويش را زير سوال ببرد.
در سن 33 سالگي، بيمناك از اين‌كه عمر خود را وقف ثروت‌اندوزی كردن، راحتي و آسايش را از وي سلب كرده است، نامه‌اي به خودش نوشت و توصيه نمود كه دنياي كسب‌وكار را در عرض دو سال براي هميشه ترك كند. نيازي به گفتن نيست كه او به اين توصيه عمل نكرد. اين تنها باري نبود كه حرف و عملش با هم همخواني نداشت. براي مثال، كارنگي در توجه صريح به برابرطلبي سياسي و حقوق كارگران در تشكيل اتحاديه نظير نداشت؛ اما او تاكتيك‌هاي ضد اتحاديه‌اي هنري فريك را تاييد كرد كه منجر به مرگ تعداد نامعلومي در جنگ هوم‌ستيد شد. كارنگي تلاش كرد به اين شعار خود كه «انساني كه ثروتمند مي‌ميرد بدنام شده مي‌ميرد»، عمل كند: او در زمان مرگش،‌ 350‌ميليون دلار عمدتا براي ايجاد كتابخانه‌هاي عمومي و پشتيباني از نهادهاي علمي
اهدا كرد.
13) بوريس برزويسكي
نسبت به اكثر بخش‌هاي جهان،‌ فساد بخش شناخته‌شده‌ای از تجارت و سياست در روسيه است، البته تجار و سياستمداران معمولا از اشاره به جنبه شرارت‌بار جاه‌طلبي‌هاي خود خودداري مي‌ورزند، اما ‌بوريس برزويسكي يك استثنا است. در حالي كه این ميلياردر همه اتهامات در رابطه با ارتباطات خود با فعاليت‌هاي جنايي را رد مي‌كند، او علنا تهديد كرده است جاي ولاديمير پوتين را «با زور» مي‌گيرد. برزوسكي كمك كرد تا پوتين به قدرت برسد و اكنون او را متهم به جنایت مي‌كند.
تعجبي ندارد كه برزويسكي هدف عمليات ترور قرار گيرد. او عضو برجسته آكادمي علوم روسيه بود. قبل از اين‌كه از خريد و فروش خودرو به ثروت هنگفتي دست يابد كتاب‌ها و مقالات بيشماري درباره رياضيات كاربردي منتشر ساخت. او در حال حاضر به نام پلاتون النين و با پناهندگي سياسي در لندن زندگي مي‌كند.
14) اركادي كوهلمان
او خود را «از نوع بچه بدهای» تشكيلات بانكداري مي‌نامد. اركادي كوهلمان كه بنيانگذار و رييس اجرايي اي ان جي دايركت يكي از بانك‌هاي با رشد بالا در آمريكا است مي‌گويد او حتي بانك‌ها را دوست ندارد و از كارت‌هاي اعتباري متنفر است. كوهلمان جداي از «انرژي‌بخشي» به صنعت بانكداري،‌ يك شورشي با ذهن قوي است كه بانك خود را بدون دستگاه‌هاي خودپرداز يا شعبات رنگ و وارنگ اداره مي‌كند. همه معاملات به صورت الكترونيكي بدون نياز به حداقل سپرده يا كارمزد از مشتري انجام مي‌شوند. كوهلمان مي‌گويد كه وي برخلاف اكثر مديران مالي قصد دارد به مردم كمك نماید تا پول‌شان را پس‌انداز كنند نه اين‌كه خرج كنند. او مي‌خواهد پس‌اندازكردن پول را «مطلوب سازد.»
15) میکائیل دل
میکائیل دل یکی از مهم‌ترین نوآوران صنعت رايانه شناخته می‌شود که با کاهش واسطه و فروش مستقیم رايانه شخصی به مصرف‌کننده، به مصرف‌کنندگان اجازه داد تا با تلفن يا نامه، دستگاه‌ها و تجهیزات را سفارش دهند. او که از دانشگاه اخراج شد یکی از سه تولیدکننده اصلی رايانه شخصی و یکی از مردان ثروتمند جهان است. (اگر ارزش ویژه دارایی‌های وی را مقایسه کنید به نظر می‌آید که دل می‌تواند 6 تا 7 دونالد ترامپ را بخرد.) برخی از رقبای دل، به مدل تجاری منحصربه‌فرد وی طمع کردند، اما بدون اینکه موفقیتی به‌دست آورند. او القابی مثل «مرد سال» را از مجله PC، «مدیر عالی در کسب‌وکار آمریکا» از نشریه Worth و «کارآفرین سال» از مجله Inc دريافت کرده است. تارنمای دل کام، یکی از بزرگ‌ترین سایت‌های تجارت الکترونیکی مصرفی در فضای مجازی است.
16) رومن آبراموویچ
برخی زمان‌ها او را «الیگارشی آرام» می‌نامند، پانزدهمین مرد ثروتمند جهان همیشه چشم خود را روی روابط پنهانی بسته است. رومن آبراموویچ که وزنه‌ای در صنعت نفت روسیه و مالک باشگاه فوتبال چلسی است با تصمیمات تجاری متهورانه و اغلب حیرت انگیز خود جهان را تحت‌تاثیر قرار داده است. با وجود اتهامات وارده به وی که ثروتش را از راه بدبخت کردن دیگران به دست آورده است، مجله اکسپرت، آبراموویچ را مرد سال روسیه معرفی کرد و جایزه مرتبه افتخار را به خاطر کارهای نیکوکارانه برای توسعه منطقه چوکتکا دريافت کرد که نماینده و فرماندار آن منطقه نیز هست. آبراموویچ قبل از رسیدن به چهل سالگی معاملات تجاری چند میليارد دلاری انجام می‌داد. او تایید کرده است که میلياردها دلار بابت زد و بندهای سياسی پرداخته است.
17) جف بزوس
آمازون کام، یکی از پیشتازان تجارت الکترونیکی است که ابتدا برای کتاب استفاده می‌شد. اینک یکی از پیشتازان در توسعه وب شده است که چگونگی خرید و فروش هر چیزی از فیلم و موسیقی و لوازم آرایش و وسایل منزل را تغییر داده است. آمازون با اکتشاف و کاربرد فناوری‌هایی از قبیل آمازون کیندل و آمازون مکانیکال ترک، چگونگی مطالعه کتاب و تعامل مصرف‌کنندگان با رهبران بازار را تغییر داده است. جف بزوس، مردی که در پشت این پدیده است می‌گوید بیشتر موفقیت خود را مدیون شانس و اقبال و کشف شهودی بوده است. بزوس همیشه یک چشم به مشتری داشته است و ریسک‌های زيادی را پذیرفته که برخی اوقات به نفع آمازون نبوده است. با این حال او موفق به هدایت آمازون از ميان بحران دات کام در دهه 1990 شد که توانست یکی از معدود ستون‌های بادوام وب شود. بر خلاف مدیران سایر سایت‌های پیشتاز وب مثل eBay، ياهو و گوگل، جف بزوس پست اجرایی خود را از آغاز یعنی زمانی که فقط کتاب می‌فروخت، حفظ کرده است.
18) سرگئي برین و لری پیج
این دو با هم دوره دکترا را در استنفورد دنبال می‌کردند که موتور جست‌وجوی گوگل را توسعه دادند و شرکت سهامی گوگل را تاسیس نمودند و دو مرد ثروتمند جهان شدند. در سال 2007 در کنار اریک اشمیت، کسی را که استخدام کردند تا به آنها در مدیریت گوگل کمک کند طبق فهرست جهانی مجله PC مهم‌ترین افراد در وب هستند. آنها سرمایه‌گذاران شرکت تسلا موتورز شده‌اند که قصد تولید خودروهای پیشرفته الکترونیکی را دارد. آنها یک بوئینگ 767 نیز خریده‌اند که به یک هواپیمای مدیریتی بسيار بزرگ مبله شده لوکس تبدیل شده است. آنها هنوز به طور رسمی در دوره مرخصی از تحصیل دکتراي خود در استنفورد به‌سر می‌برند.
19) اینگوار کامپارد و خانواده
بسياری از میلیون‌ها نفری که از صدها فروشگاه IKEA در سطح جهان خرید می‌کنند نمی‌دانند که دو حرف اول این فروشگاه زنجیره‌ای اثاثیه منزل از حروف نخست اسامی «اینگوار» و «کامپارد» گرفته شده است. (دو حرف آخر نیز از مزرعه الماتارید و دهکده آگونارید که او به دنيا آمده بود، گرفته شده است) یکی از نوآوری‌های اساسی در پشت موفقیت IKEA شیوه کامپارد در يافتن راه‌هایی برای کاهش دادن هزینه‌ها است، در حالی که طرح‌های اصیل و صاحب سبک ارائه می‌کند که به راحتی به منزل برده شده و قابل پياده کردن است. کامپارد به خاطر خست و صرفه‌جویی معروف است. با این‌که ثروتمندترين مرد اروپایی در جهان شناخته می‌شود (البته ثروت وی از لحاظ قانونی متعلق به کل خانواده است) او ترجیح می‌دهد با یک ولووی قدیمی رانندگی کرده و در قسمت اکونومی کلاس سفر کند.
20) جورج سوروس
جورج سوروس ادعا می‌کند که از طریق تحلیل‌گری مالی در وال استریت شروع به پول درآوردن کرد تا بتواند ثروت کافی برای پرداختن به علایق خویش که نویسندگی و فلسفه بود پس‌انداز نماید. او از اندیشه‌های فیلسوف بزرگ انگلیسی سر کارل پوپر تاثیر فراوانی پذیرفت که کتاب «جامعه باز و دشمنان آن» پوپر باعث شد تا سوروس موسسه جامعه باز را تاسیس کند نهادی که هدفش «شکل‌دهی به سياست عمومی برای ترویج حکمرانی دموکراتیک، حقوق بشر و اصلاحات اقتصادی، حقوقی و اجتماعی» اعلام شده است. سوروس به خاطر عمل نکردن به ایده‌آل‌های شفافیت خود مورد انتقاد قرار گرفته است، چون موسسه جامعه باز، بیش از آنچه قانون تکلیف کرده است از فعالیت‌های خود را افشا نکرده و اهداف مطلقا سياسی را دنبال می‌کند. البته اکثر آن انتقادات از جانب کسانی می‌آید که هوادار دموکرات‌ها نیستند.

منبع: سایت بیزنس پاندیت

Posted by انتخابات درروغین 0 سخنان شما...

گروه اقتصادي: روز 17 شهريور ماه جاري و تنها يك روز قبل از تاريخ اعلام شده براي برگزاري مزايده واگذاري نيمي از سهام شركت مخابرات، به صورت ناگهاني تعويق اجراي اين واگذاري اعلام شد. يك هفته بعد، نوبت دوم اعلام شده نيز به تعويق افتاد تا در نهايت روز پنجم مهر ماه 88 در يك جلسه نيم ساعته، نيمي از سهام مخابرات به كـنـســرسـيــومــي واگــذار شـد كـه بـسـيـاري از صاحب‌نظران و تعدادي از نمايندگان مجلس، آن را »شبـه دولتـي« نـاميـدنـد و اعلام كـردنـد اين واگـذاري، سـيـاسـت‌هـاي اصـل 44 را مـحقق نخواهد كرد. تقريباً همه انتقادكنندگان ضمن احـترام به شخصيت حقوقي خريدار و تاييد دغـدغـه‌هـاي امـنـيـتــي مــراجـع صلاحيـت‌دار بـه خصـوص در معامله‌اي كه مرتبط با تشكيلات مخابرات كشور مي‌باشد، تنها به اين نكته اشاره نـمـودند كه بايستي ميزان تطابق اين معامله با سياست‌هاي ابلاغي مقام معظم رهبري احراز شود.‌در آن روزها خبر ديگري نيز در خصوص رد صلاحيت يكي از اصلي‌ترين شانس‌هاي شركت در مـزايـده مـنـتـشـر شــد كـه مـنـابـع مختلف، عدم احراز صلاحيت امـنـيـتي را علت اصلي حذف نام آن شركت و تعويق مزايده دانستند. در حالي كه بحث‌هاي مربوط به علت حذف يكي از شركت‌ها و نيز تطابق شرايط برنده مزايده با ضوابط اصل 44 همچنان ادامه دارد، ديروز رئيس كل سازمان سـرمـايـه‌گـذاري ايـران ضمن اعلام احتمال مشاركت طرف‌هاي خارجي با كنسرسيوم پيروز در مزايده مخابرات، بر اين نكته نيز پافشاري كرد كه »اهليت امنيتي سرمايه‌گذاران خارجي كه وارد كنسـرسيـوم خـريـدار ايـن شـركـت مـي‌شوند، متغيري بي ارزش است«.‌‌لازم به ذكر است در اظهارنظر اين مقام مسئول نكته ديگري نيز وجود داشت كه نشان مي‌داد احتمالا تامين نقدينگي 8 هزار ميليارد توماني به خصوص1560 ميليارد تــومــان پـيــش قـسط اوليـه، از دلايـل تلاش كنسرسيوم برنده براي شناسايي ســرمــايــه‌گــذار خــارجــي و مــوافـقـت سـازمـان سرمايه‌گذاري ايران با حضور سرمايه‌گذار خارجي در كنسرسيوم بـوده اسـت.در هـمين حال، عضو كميسيـون اقـتصـادي مجلـس به »آفتاب يزد« گفـت: در سيـاسـت‌هـاي كلـي ا‌صـل44 قـانـون اسـاسـي جــايــگــاه خريداران سهام شركت‌هاي دولتي مشخص است و بايد داراي سه ويژگي‌مـالكيت، مديريت و بهره‌برداري باشند. كاظم دلخوش ابـاتـري اضـافـه كـرد: بـه هـر حال در واگذاري شركت‌هاي دولتي، سرمايه‌گذاران خارجي هم مي‌توانند شركت كنند و بايد زمينه حضور آنان فراهم شود. وي در همين حال خاطرنشان كرد: ما نمي‌توانيم واگذاري‌ها را به دو بخش مجزا تقسيم كـنـيـم بلـكــه بــر اســاس قـانـون، امنيـت بـراي سرمايه‌گذاران داخلي و خارجي پيش‌بيني شده اسـت. وي در پـايـان خاطر نشان كرد: همگان موظفند بر اساس سه اصل مالكيت، مديريت و بـهره‌برداري اين قوانين را رعايت كنند چرا كه قوانين براي همگان يكسان وضع شده است. در همين حال كواكبيان عضو كميسيون امنيت ملي مجلس نيزدر اين باره گفت: تصور من از سخنان رئيس كل سـازمـان سرمايه‌گذاري مبني بر بي‌ارزش بـودن بـررسـي اهلـيت امنيتي شركاي خارجي احتمالي كنسرسيوم خريداران شركت مخابرات اين است كه آنها مي‌خواهند افكار عمومي را از بحث‌هايي كه در خصوص شبه دولتي بودن خـريـدار مـطـرح اســـت خــارج كـرده و بـه نـوعـي بـا مشـاركـت سـرمـايـه‌گذاران خارجي صحت آن را تـايـيـد كـــنـــنـــــد. عــــدم صـــلاحـــيــــت يــكـــي از شركت‌كنندگان در مزايده در خبري اعلام شد كه خبرگزاري ايسنا در تاريخ 4/7/87 منتشر نمـود. همچنيـن يكي از دست‌اندركاران اين واگذاري در يك گفتگوي تلويزيوني با اشاره به تـعـدد شـركـا در هــر يـك از كنسرسيوم‌هاي متقاضي خريد مخابرات، اعلام كرد: حتي اگر يكي از شركا فاقد اهليت امنيتي باشند صلاحيت كنسرسيوم براي خريد مخابرات تـاييـد نمـي‌شود. پيش از اين مديرعامل شركت بورس و اوراق بهادار در تاريخ پنجم مهرماه اعلام كرده بود: با توجه به اينكه هـركسـي قـادر به خريد اين سهم نبود، كنسرسيوم‌هاي خريداران مخابرات از قبل مشخص شده بود،‌بنابراين اهليت آنها مور د بررسي قرار گرفت.
روزنامه آفتاب یزد به تاریخ 12/7/1388

Posted by انتخابات درروغین 0 سخنان شما...

سرانجام پس از حدود هفت سال به توافقي با گروه 2«5 دست يافتيم که پنج سال پيش نيز با اندکي تامل و دورانديشي قابل دسترس بود. يعني بدون تحمل آثار تخريبي اولين و دومين و سومين تحريم اعلام شده از سوي شوراي امنيت سازمان ملل و ده ها ميليارد دلار خسارت نيز احتمالاً مي توانستيم به توافقي دست يابيم که امروز حاصل شده است. براساس توافق اعلام شده قرار است ايران اورانيوم 3 تا 5 درصد غني شده خود را به روسيه بفرستد و مسکو پس از افزايش درجه غني سازي با حدود 20 درصد محموله هاي بازسازي شده ايران را تحويل فرانسه بدهد تا به صورت ميله هاي سوخت دوباره به ايران بازگردانده شود.در شرايطي ادبيات خبري و سياسي دو سه روز اخير پيرامون توافق ايران با کشورهاي 2«5 با چاشني پيام هاي مثبت مقارن شده است که حداقل چهار سال پيش، روس ها نسبت به غني سازي اورانيوم مورد نياز ايران در يک کشور ثالث ابراز تمايل کرده بودند. نيز سرگئي لاوروف وزير خارجه روسيه در سال 1384 گفته بود روسيه مي تواند آن کشوري باشد که براساس توافق جهان غرب با ايران، براي تهران غني سازي انجام دهد. با اين حال مسابقه روکم کني و روياي شيرين دست يافتن به آنچه بسياري احتمال تحقق آن را بعيد مي دانستند نگذاشت تا پاها را از آسمان به زمين فرود آوريم و در يک جهان عيني رايزني کنيم. حال ما هستيم و صدها ميليون دلار تاسيسات غني سازي اورانيوم که قرار است اورانيوم را 5/3 درصد غني سازي کند سپس به روس هاي دودوزه باز اورانيوم پنج درصد صادر کنيم تا در صورتي که امريکايي ها توافق ها را بر هم نزنند، فرانسوي ها آن را به ميله هاي اورانيوم تبديل کنند و به ما بازگردانند.طي هشت سال گذشته هر فعاليت سياسي، اقتصادي و اجتماعي با ملغمه يي از تبليغات رسانه هاي دولتي حول محور فعاليت هاي هسته يي و مقاومت ديپلماتيک ايران متمرکز بود؛ از دبستان تا دانشگاه و وزارتخانه ها گرفته تا نماز جماعت هايي که در مساجد دوردست ترين شهرهاي ايران برگزار مي شد. در حالي که از همان ابتدا اگر يک مديريت واحد آگاهانه و مبتني بر دانش روز متکي بر منافع ملي بر سياست هاي کلان اداره پروژه هاي اتمي از سطح اتاق هاي فکر تا برنامه ريزي و اجرا و پيگيري و تکميل و رايزني هاي مربوطه آن حاکم بود به سادگي و آساني و ارزاني درمي يافتيم براساس چارچوبي که سازمان جهاني انرژي اتمي بر آن استوار شده است کليه کشورها از حق برابر بهره مندي از انرژي هسته يي براي مصارف غيرنظامي برخوردارند و خود IAEA موظف به انجام هماهنگي هاي لازم براي دستيابي کشورها به انرژي هسته يي است.
براي اينکه ارزيابي اجمالي از کارايي مديريت چنين پروژه هاي حساس و کلاني به دست آيد مي توانيم نگاهي به فعاليت هاي هسته يي هند به عنوان يک عضو ديگر غيرمتعهدها بيندازيم که از حدود دو دهه پيش کار خود را آغاز کرد اما بدون جنجال و بدون شعار و بدون ذوق زدگي در کمال آرامش و طمانينه در کنار تهديد رقيبي همچون پاکستان روند برنامه ريزي و اجراي فعاليت هاي هسته يي خود را با ضريب موفقيت تقريباً مافوق صد درصد به اجرا درآورده و به نقطه فعلي رسيده است.

مراکز هسته يي هند شامل سايت هاي زير هستند؛

1- مرکز تحقيقات هسته يي اينديرا گاندي در کالپاکام

اين مرکز هسته يي به تحقيقات فوق حساس پيرامون آزمايش هاي هسته يي و نيز به توليد پلوتونيوم براي توليد سلاح هسته يي اختصاص دارد. اين مرکز دو رآکتور مدرس يک و مدرس دو را در خود جا داده که اساساً از سوخت آن پلوتونيوم مورد نياز در سلاح هاي هسته يي توليد مي شود.

2- مرکز کاکراپور

رآکتورهاي شماره يک و دو کاکراپور تاکنون به روي بازرس هاي آژانس بين المللي انرژي اتمي باز نشده اند و صرفاً به توليد پلوتونيوم براي سلاح هسته يي اختصاص دارند.

3- مرکز نارورا

رآکتورهاي نارورا يک و دو تاکنون به روي بازرس هاي آژانس باز نشده اند و صرفاً به توليد پلوتونيوم براي سلاح هاي هسته يي اختصاص دارند.

4- پوکاران

پوکاران مرکز آزمايش اولين انفجار هسته يي هند در 18 مه 1974 است. اولين بمب هسته يي هندي ها صدمتر زير زمين منطقه منفجر و آزمايش شد. در سال 1998 نيز در همين مرکز دومين آزمايش هسته يي هند انجام شد.

5-مرکز راتحالي رارمتريالز

اين مرکز به غني سازي اورانيوم اختصاص دارد.

6-مرکز تاراپور

يکي از بزرگ ترين مراکز تحصيل پلوتونيوم از اورانيوم غني شده هند در اين منطقه قرار دارد. امريکايي ها با نظارت IAEA دو رآکتور ويژه توليد الکتريسيته در اين منطقه احداث کرده اند.

7-مرکز تحقيقات اتمي بحابها

اين مرکز اتمي از اولين مراکز آغاز فعاليت اتمي هند بوده است که شمار زيادي رآکتور را تحت پوشش خود دارد. بيشتر اين رآکتورها جنبه تحقيقاتي داشته و در مجموع انرژي هسته يي توليد شده در هند نقش بسزايي دارند. اين مرکز نيز در توليد سلاح هاي هسته يي هند و نيز پلوتونيوم نقش فعال دارد.

مجموع فعاليت هفت مرکز فوق براي کشوري که معاهده ان پي تي يا معاهده منع گسترش سلاح هاي هسته يي را امضا نکرده است اين امکان را فراهم آورده تا هندي ها علاوه بر انجام تحقيقات لازم، توليد انرژي از رآکتورها، غني سازي تا حدود بالاي 90 درصد و استخراج پلوتونيوم براي سلاح هاي هسته يي را انجام دهند.

با وجود فعاليت سازماندهي شده، منظم و تقريباً خارج از نظارت آژانس مواردي از اين سايت ها، هندي ها دو سال پيش در آخرين روزهاي رياست جمهوري بوش بزرگ ترين قرارداد تاريخ همکاري هاي هسته يي دو کشور را با امريکا امضا کردند که پس از حدود دو سال قرارداد فوق از سوي کنگره امريکا نيز تصويب شد.

بر اساس قرارداد فوق که بين جرج بوش و مانموهان سينگ امضا شد امريکايي ها متعهد شدند تقريباً مدرن ترين و جديدترين تکنولوژي فعاليت هاي هسته يي خود را در اختيار هند قرار دهند و کمک کنند اکثر مراکز فعاليت هسته يي هند به روز شود. بسياري معتقدند امتيازهاي هسته يي که امريکايي ها به هندي ها داده اند تاکنون هيچ کشوري از کشور ديگري دريافت نکرده است. تکنولوژي هسته يي که امريکايي ها در مورد غني سازي، مديريت رآکتورها، نوع رآکتورها و سيستم هاي حفاظتي به هندي ها داده اند چنان مدرن و به روز شده اند که دهلي نو براي سرپا کردن آنها شايد به 100 سال زمان احتياج داشت. اما در فضاي آرام مذاکرات با امريکايي ها دهلي نو تقريباً به هر آنچه احتياج داشت دست يافت. برخي کارشناسان مسائل استراتژيک معتقدند ناآرام شدن افغانستان طي دو سال گذشته عکس العمل پاکستاني ها نسبت به توافقات وسيع و همه جانبه هسته يي امريکايي ها با دهلي نو است.

هندي ها در سازماندهي فعاليت هاي هسته يي خود همواره درگير حفظ موازنه استراتژيک با دشمن ديرينه و فعال خود، يعني پاکستاني ها نيز بوده اند. با اين حال، بدون خبرسازي هاي بيهوده و بدون جنجال و پرگويي و گنده گويي تقريباً کليه گام هاي حلقه تحقيقات و فعاليت هسته يي را با يک مديريت بومي و البته با بهره مندي از تضادهاي دوران جنگ سرد به انجام رساندند و به عبارتي در يک کشور بسيار فقير با بيش از يک ميليارد و 80 ميليون نفر جمعيت که 25 درصد آنان کاملاً فقير هستند و درآمد سرانه کمتر از ده دلار موفق به ساخت و مديريت تعداد زيادي رآکتور شدند، اورانيوم مورد نياز خود را توليد و غني سازي کردند، غني سازي را به بيش از 90 درصد رساندند و از آن پلوتونيوم استخراج کردند، براي اطمينان از تامين امنيت ملي خود در رقابت با پاکستان انفجارهاي هسته يي را به صورت آزمايشگاهي و در صحنه عملي انجام دادند، سلاح هسته يي توليد کردند و موشک هاي دوربرد مجهز به کلاهک هسته يي نيز توليد کردند اما جايگاه و وزن واقعي خود را هيچ گاه نه بزرگ تر از آنچه بودند مورد محاسبه قرار دادند و نه از حقوق خود اندکي کوتاه آمدند.

با مقايسه دستاوردهاي عيني و ديپلماتيک خود با هندي ها مي توان به وزن هاي واقعي در جهان عيني پي برد.

منبع روزنامه اعتماد12/7/1388
نویسنده مقاله فرزانه روستایی

Posted by انتخابات درروغین 0 سخنان شما...

دکترسید علی محمودی - درباره شخصیت و نقش اکبر‌هاشمی رفسنجانی درعرصه سیاسی جمهوری اسلامی ایران، طی سی سال اخیر، کتاب‌ها و مقالات بسیاری در داخل و خارج کشور به زبان‌های مختلف نوشته شده و نویسندگان بسیاری از زوایای گوناگون به ترسیم سیمای سیاسی، علمی و اجتماعی

او پرداخته‌اند. من گرچه در مدت سه دهه اخیر در اندیشه‌ها، مواضع و رفتارهای رفسنجانی کم وبیش مطالعه و مداقه کرده‌ام، اما هیچ گاه درباره او سخنی نگفته و مطلبی ننوشته‌ام. دلیل این امر این بوده که انگیزه‌ای برای این کار نداشته‌ام، زیرا ضرورتی مرا به این کار وادار نکرده است؛ هر چند در مقاطعی در تایید یا رد مواضع و تصمیم‌های او نظراتی داشته ام که در میان دوستان مشترک مطرح کرده ام.
اکنون وضعیت کشور به گونه‌ای است که نقش رفسنجانی بیش از هر زمان طی سی سال اخیر، جنبه حیاتی یافته و از اهمیت زیادی برخوردار است. این نقش، به باور من، در حال حاضر مهمتر از کارهایی است که او در مقطع پایان جنگ ایران و عراق و پس از درگذشت رهبر فقید انقلاب انجام داد.
طبیعی است که چگونگی مواضع و تصمیم‌گیری‌های رفسنجانی -مثبت یا منفی - در وضعیت کنونی و آتی کشور، ضمن نمایان ساختن نوع نگاه و نقش او، عاملی تاثیر گذار خواهد بود. بر این اساس، به عنوان وظیفه‌ای ملی و اخلاقی، در این مقطع حساس از تاریخ ایران، بر آن شدم تا با نگاهی گذرا به سه سیاستمدار بزرگ دوران معاصر ایران، به رفسنجانی و جایگاه و نقش او بپردازیم.
رفسنجانی سیاستمدار توانمند دوران بحران است. در تاریخ معاصر ایران با چهره‌هایی روبرو شده‌ایم که به عنوان سیاستمداران دوران بحران، در عرصه داخلی و بین المللی ایران نقش آفرین بوده‌اند و هر یک در مقطعی حساس و خطر خیز، کشتی توفان زده ایران رابه ساحل امن و ثبات راهبری کرده‌اند. این سیاست‌پیشگان، اندک شماره‌اند. شمار آنان به سختی به تعداد انگشتان دو دست طی قرن اخیر می‌رسد. در ارزیابی این قلم، سه تن از نام آورترین سیاستمداران دوران بحران در ایران معاصر،‌ به ترتیب تاریخی عبارتند از: محمدعلی فروغی (1254-1321) ، احمد قوام(1252-1334) محمد مصدق(1261-1345). اگر چه این سه تن از نظر ابعاد شخصیتی، فکری و نقش آفرینی در تاریخ ایران با یکدیگر تفاوت‌هایی داشته‌اند، اما به باور من پنج ویژگی مشترک به شرح زیر آنان را به هم پیوند می‌دهد:
1. میهن دوستی
این سه تن دوستدار ایران و تلاشگر پیشرفت و توسعه کشور بوده‌اند. دغدغه مشترک آنان، حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور و تحکیم قدرت و اقتدار حاکمیت در جهت امنیت و ثبات و نوسازی ایران بوده است.هر چند مصدق به آزادی و دمکراسی تکیه بیشتری داشته است ،اما هر سه در راه استقلال کشور گام‌های بسیار بلندی برداشته‌اند که در صفحات تاریخ مندرج است و در این مقال امکان مطرح کردن آن نیست.
2. دانش آموختگی
این سه تن با تفاوت‌هایی، درس خوانده ودانش آموخته بوده‌اند، در عرصه علوم انسانی به مدارج تخصصی بالایی دست یافته‌اند و به زبان‌های خارجی تسلط و یا آشنایی داشته‌اند.
3. سیاستمداری
این سه تن به معنی دقیق کلمه«سیاستمدار» بوده‌اند. از تدبیر، دور اندیشی، زیرکی، آینده نگری‌، تیز بینی وبازیگری سیاسی برخوردار بوده‌اند.آری؛ آنان به طور مشخص «بازیگر» بوده‌اند: توانایی«‌بازی سیاسی» و استفاده از فنون دیپلماسی با تکیه به امکانات و مقدورات قدرت سیاسی را داشته‌اند. آنان در مقاطعی از تاریخ ایران، کشور را از خطر سهمگین خلاء قدرت سیاسی – که زمینه ساز تجزیه کشور و نا امنی گسترده است – و هم چنین طرح قیمومیت ایران توسط بریتانیا در «جامعه ملل» بر پایه قرارداد 1919وثوق الدوله رهانیده‌اند( فروغی)، با درایت و تدبیر سیاسی، ‌پاره‌ای از خاک کشور را به مام مهین بازگردانده‌اند( قوام) و با پنجه درافکندن در پنجه سیاست قدرتمند بریتانیا، دست این کشور را از ذخائر طلای سیاه ایران قطع کرده ودرشورای امنیت و دیوان بین المللی داوری لاهه، دولت بریتانیا را به زانو در آورده‌اند.(مصدق)
4. واقع بینی
این سه تن در سیاست ورزی پیرو «سیاست واقع گرا» (Real Politics ) بوده‌اند. همواره از محدودیت‌ها و امکانات ملی و بین المللی در پیگیری هدف‌های مشخص سیاسی در جهت امنیت ملی و منافع ملی آگاهی داشته‌اند. اگرچه هر یک کم وبیش- با تفاوت‌هایی- آرمان‌گرا بوده‌اند، اما همواره بر روی میز مذاکره، کارت‌های بازی سیاسی آنان از جنس «واقعیت» بوده است. واقع گرا بوده‌اند تا بتوانند ایران و جهان را بشناسند. واقع گرا بوده‌اند تا بتوانند از امنیت و منافع کشور دفاع کنند. واقع گرا بوده‌اند تا بتوانند اولویت‌ها را به درستی دسته بندی کنند و میان مهم و اهم تفاوت بگذارند. این سه تن به عنوان رجال سیاسی پس از انقلاب مشروطه، در چارچوب قانون اساسی و مقتضیات نظام سیاسی ایران ایفای نقش می‌کرده‌اند.
5. پیچیدگی شخصیت
این سه تن از شخصیتی چند بعدی و پیچیده برخوردار بوده‌اند. هر چه در ذهن داشته‌اند به زبان نمی‌آورده‌اند. سفره دل خود را در عرصه سیاست پیش هر کسی باز نمی‌کرده‌اند. دقیق و گزیده سخن می‌‌‌‌گفته‌اند. در مواردی با صراحت و در مواردی با ابهام و چند پهلو موضع می‌گرفته‌اند. دست خود را رو نمی‌کرده‌اند تا کسانی بگویند چه انسان‌های صادق وشریفی هستند؛ مانند آینه شفاف و مانند آب، صاف و زلال!
آنان چون سیاستمدار بوده‌اند، لاجرم آدم‌های پیچیده‌ای بوده‌اند. سیاستمدار نمی‌تواند پیچیده و تو دار نباشد. پیچیدگی شخصیت برای سیاستمدار، یک ارزش بزرگ است. سیاستمدار ساده دل، رک و صریح ـ که به راحتی خود را در همه حال بروز می‌دهد و دست خود را به سادگی رو می‌کند - اساسا «سیاستمدار» نیست تا بگوییم سیاستمدار بسیار بدی است.
آنان گرچه در زندگی سیاسی خود مرتکب اشتباهاتی شده‌اند- که پاره‌ای از آنها درسپهر سیاست‌ورزی امری اجتناب ناپذیر است -، اما حسابگر بوده‌اند، گز نکرده پاره نمی‌کرده‌اند و رشته‌های ارتباط را نمی‌گسیخته‌اند تا درروز مبادا، بتوانند برای مام میهن کارهای سترگ انجام دهند.
درست است که «پیچیدگی» شرط بنیادین سیاستمداری است، اما آفت آن- که بسیار بزرگ و دردناک هم هست - پدید آمدن فضایی از رمز و راز و ابهام پیرامون سیاستمدار است. این فضا گاه بسیار غلیظ و سنگین می‌شود و گاه کم رنگ و محو؛ بستگی دارد به نوع اشتغال و درگیری سیاستمدار حرفه‌ای که ابهام در مواضع را ایجاب کند و یا شفافیت همراه با صراحت را. این پیچیدگی شخصیت، بسیاری از سیاستمداران را از جنبه‌های فکری و کنشگری سیاسی در تنگنا قرار داده است.
شایعات زیادی درباره آن‌ها چه در رابطه با زندگی شخصی و خانوادگی و چه در ارتباط با اقداماتشان در عرصه سیاسی، شکل گرفته است. این آفت، فروغی، قوام و مصدق را نیز مبتلا کرد و تا مرز«بدنامی» در کام خود فروکشید. ظریفی به درستی گفته است: سیاستمداران ایران دو دسته‌اند: عده‌ای کشور را ویران می‌کنند اما خانه خود را آباد می‌سازند.عده‌ای کشور را آباد می‌کنند، اما خانه خراب می‌شوند!
وقتی این ویژگی‌های پنجگانه را درباره محمد علی فروغی، احمد قوام و محمد مصدق از نظر می‌گذرانیم، با نگاهی دقیق به سه دهه پس از انقلاب اسلامی (1357) چهره بزرگی كه می‌تواند به عنوان «سیاستمدار» پشت سراین افراد قرار گیرد، به باور من، اکبر‌هاشمی رفسنجانی(1313- ) است. البته بوده‌اند رجالی که در دوران این سه تن، از جنس آنان به کار سیاست اشتغال داشته‌اند، و هستند در روزگار ما کسانی که رهرو کاروان سیاست‌ورزی به معنی درست کلمه‌اند، اما رفسنجانی در چارچوب سیاست ورزان بزرگ ایران، نمونه‌ای مشخص و ممتاز است. در پی آن نیستم که رفسنجانی را همطراز این سه تن قرار دهم، اما می‌توانم بگویم که با آنان« هم سنخ» است و در سیاست ورزی باآنان شباهت‌هایی دارد.
به ویژه همطراز قرار دادن رفسنجانی با مصدق ــ چه ازجنبه فکری و اخلاقی و چه از نظر شخصیت سیاسی ــ که آزادی خواهی و مشی دمکراتیک را با مهارت و درایت توام با شجاعت، صداقت و برش سیاسی در آمیخته بود – قیاس مع الفارق است.اما همانند فروغی، قوام و مصدق،‌هاشمی رفسنجانی نیز میهن دوست است، دانش آموخته است. سیاست پیشه است، واقع گرا است و از شخصیتی پیچیده برخوردار است. رفسنجانی نیز مانند این سه تن، مرتکب اشتباهات سیاسی ریز و درشتی در مدت سه دهه گذشته شده است. بی تردید شناسایی و ارزیابی اشتباهات هر فردــ به ویژه رجال سیاسی ــ نیازمند ملاک‌هایی است تا مصادیق و موارد، با محک آن ملاک‌ها سنجیده شود. این موضوع از حوصله نوشتار حاضر خارج است.
رفسنجانی مذاکره کننده‌ای ماهر و کارکشته است، میانجی با ظرفیتی است، قواعد بازی سیاسی را، هم می‌شناسد وهم می‌تواند به خوبی به کار گیرد. او همانند فروغی، قوام و مصدق، سیاستمدار دوران بحران است؛ به این معنی که می‌تواند حاکمان و حاکمیت‌های اوراق شده را با چیره دستی بازسازی کند. او می‌تواند ماشین قدرت سیاسی را که نیروی محرکه آن خسته شده است، با خردمندیِ عملگرایانه، بازسازی کند و راه بیندازد.
رفسنجانی، با ارزیابی رخدادهای انتخابات دهم ریاست جمهوری،‌در نماز جمعه 26 تیرماه 1388 تهران اعلام کرد که وضعیت کشور «بحرانی» است. او که به عنوان «حلقه واسط» میان عرصه عمومی(Public Sphere ) و حاکمیت به میدان آمده بود، کوشید با میانجیگری، نقش تاریخی خویش را در عرصه سیاسی کشور ایفا کند.
به باورمن، رفسنجانی با دیدی ملی و جهانی، همواره دغدغه وضعیت ایران و مردم ایران را داشته است. او کوشیده است، همانند فروغی، قوام و مصدق از امنیت و استقلال کشور پاسداری کند. او خواهان توسعه اقتصادی و پیشرفت و آبادانی ایران است. الگوی او در سیاست ورزی به امیر کبیر شباهت بسیار دارد. از این رو است که تعلق خاطر خود را نسبت به امیر کبیر در قالب رساله امیرکبیر یا قهرمان مبارزه با استعمار که سالها پیش به رشته تحریردر آورد، به خوبی نشان داده است. او در سالهای اخیر، به شهادت دیدگاه‌ها و مواضعی که اعلام کرده، به کثرت گرایی معرفتی، سیاسی و اجتماعی و به آزادی و دمکراسی نزدیک شده است، اما از مرزهای محافظه کاری، گامی فرا پیش ننهاده است. بر این اساس،‌رفسنجانی به فروغی و قوام نزدیک تر است تا به مصدق دمکرات و آزادیخواه.
رفسنجانی در نماز جمعه تاریخی تهران، ‌پیشنهادهایی به حاکمیت ارائه کرد که درهفت عنوان صورتبندی می‌شود:
1. انجام تمامی امور در چارچوب قانون
2. آزادی دستگیر شدگان
3. دلجویی از خانواده‌های آسیب دیده
4.پایان دادن به برخورد امنیتی با رسانه‌ها
5. پایان یافتن سیاست یکجانبه صدا وسیما و دیگر رسانه‌های دولتی، و فراهم آوردن فرصت برای مطرح شدن دیدگاه‌های متفاوت
6. توجه جدی به دلایل رنجش و نارضایتی مراجع بلند پایه دینی
7. دعوت مسئولین، مردم و به ویژه نیروهای انتظامی و امنیتی به سعه صدر جهت بازسازی اعتماد عمومی که فقط در دراز مدت و به صورت تدریجی قابل دستیابی است.
چنانکه می‌دانیم پیشنهادهای رفسنجانی با واقع بینی، دلسوزی، و دقت تنظیم شده و پیش از اعلام، به شور نیز گذاشته شده بود-، با واکنش منفی جناح اقتدارگرای حاکم روبرو شد. برخی سخنگویان این جناح، با وانهادن زبان ادب و انصاف،‌ رفسنجانی را متهم به «فرماندهی آشوب‌ها» کردند، و با الفاظی خشونت آمیز و عصبی او را مخاطب قرار دادند که :«شما چه کاره‌اید...؟» که پیشنهاد ارائه می‌دهید، و در مقام میانجی در صحنه ظاهر شده‌اید.( البته «آشوب» نامیدن ‌با نگاهی خوش بینانه، از ناآشنایی با مفهوم‌های متداول در علم سیاست و ماهیت تحولات كنونی کشور حکایت می‌کند.)
این گونه بود که مدعیان، فرصت طلایی فراهم شده از سوی رفسنجانی را تباه کردند و از دست دادند، فرصتی که می‌توانست با تدبیر این سیاستمدار دوران بحران، آرام آرام کشور را به نقطه اعتدال و وادی ثبات وآرامش واقعی برساند، مرهمی بر زخم‌های آسیب دیدگان و خانواده‌های آنان بگذارد، رضایت مردم را تا اندازه‌ای تامین کند و قانون در عمل به عنوان «فصل الخطاب» در کشور حاکم شود، تا شاید اندک اندک آب رفته به جوی آید.
دیدیم که با رد میانجی گری رفسنجانی، بحران تداوم یافته و هر روز با بروز حوادث تازه در عرصه جامعه وسیاست، بر حجم سنگین پرونده انتخابات دهم ریاست جمهوری و مطالبات بنیادین مردم افزوده می‌شود؛ بدون اینکه در بن بست موجود تغییری مشاهده شود: به قول شاعر،« گویی این برف را سر باز ایستادن نیست.» آشکار است که مشکل کنونی ایران‌بدون گفت‌و‌گو، بدون گوش دادن به خواست‌های قانونی مردم حل وفصل نخواهد شد.
اکنون اجازه می‌خواهم در پایان این نوشتار، با فروتنی و نگرانی از وضعیت کشور، توصیه‌هایی را با مردم،‌هاشمی رفسنجانی و حاکمیت در میان بگذاریم:
1. توصیه به مردم
بدانید که در ایران، از روزگار کهن تا به امروز، برخی کانون‌های قدرت سیاسی واقتصادی، حضور موثر و نقش آفرین سیاست پیشگان خردمند، با ظرفیت و کاردان را تحمل نکرده‌اند. به یاد بیاوریم سرنوشت حسنک وزیر را در دوران غزنویان، فرجام خواجه نظام الملک طوسی را در دوران سلجوقیان،‌ پایان کار قائم مقام فراهانی و امیر کبیر را در روزگار قاجاریان، و سرنوشت محمد علی فروغی، احمد قوام و محمد مصدق را در دوران پهلوی‌ها. نگذاریم این تراژدی دردناک و ویرانگر بار دیگر تکرار شود. در قضاوت نسبت به افراد، خدا ترس، اخلاقی و محتاط باشیم.
وسیله و ابزار واپس‌گرایان ومروجان و عاملان خشونت در جهت ترور شخصیت بزرگان ملت واقع نشویم. دوست و دشمن خود را به دقت بشناسیم. با سرنوشت مردم و کشورــ که سرنوشت محتوم خودمان است‌ــ بازی نکنیم. با تکیه به دانش و تجربه بیاموزیم که رفسنجانی اکنون از دولتمردان نظام است و رفتار او در چارچوب «مقتضیات‌نظام» قابل فهم است. او می‌تواند و می‌باید به عنوان«حلقه واسط» و«میانجی» بین عرصه عمومی و حاکمیت باقی بماند. عرصه عمومی ایران‌، سخنگویان و کنشگران خود را دارد.
نقش‌ها را با یکدیگر مخلوط نکنیم. از کسی که می‌‌‌تواند «پل ارتباطی» میان عرصه عمومی و حاکمیت باشد و با درک مطالبات مردم در راه اصلاح امور گام بردارد،‌ قرار گرفتن در صف رهبران و سخنگویان جنبش اجتماعی، توقعی نابخردانه و نابجا است.
2. توصیه به‌هاشمی رفسنجانی
موقعیت کنونی کشور، بسیار خطیر و حساس است. بحران سیاسی کشور ادامه دارد. هرگونه غفلت از درک درست و همه جانبه تحولات ایران، چه در سطح حاکمیت و چه در عرصه عمومی، می‌تواند به برداشت‌های ناصواب و تصمیم گیری‌های غلط منجر شود. می‌باید صداهای گوناگون را به دقت شنید وبا تدبیر، تامل و جدیت به حفظ وتحکیم امنیت و منافع ملی اهتمام کرد. پیشنهاد می‌کنم با تمام جریان‌های سیاسی کشور، مراجع دینی، شخصیت‌های علمی، فرهنگی، سیاسی، روشنفکران، هنرمندان، دانشگاهیان، نویسندگان و روزنامه نگاران به«گفت وشنود» بنشینید و از این پس، نامه‌های آنان را بی پاسخ نگذارید. شما نشان داده اید که در مدیریت بحران شخصیتی توانا، مدیر و مدبر هستید. من تردید ندارم که اگر به نهج موجود عمل کنید، یعنی تدابیر و اقداماتی که پیش و پس از انتخابات اخیر انجام دادیدــ، نقش کلیدی شما در تحولات آینده کشور، مبرم‌تر و حتمی‌تر خواهد بود. شما ناخدای کشتی در شرایط توفانی هستید. آرامش که برقرار شد خیلی‌ها در مقام منجی کل و سکان دار اصلی، در صحنه ظاهر خواهد شد و شما ــ همانند فروغی، قوام و مصدق - به حاشیه و یا به خانه رانده خواهید شد.
قصه احمد قوام و محمد رضا پهلوی در آزاد سازی آذربایجان را که به خاطر دارید؟‌ایرادی ندارد. غمی نیست. سرنوشت سیاستمداران دوران بحران در ایران همواره چنین بوده است. زجر و آزارها، خانه نشینی‌ها، زندان‌ها و تبعید‌های ممتد فروغی، قوام و مصدق را در دوران پهلوی‌ها، به علت وطن دوستی،‌آزادیخواهی، استقلال طلبی و پیشرفت ایران، به یاد بیاوریم.
اکنون در وضعیت کنونی از شما انتظار می‌رود که:
1. از تمام ظرفیت‌های قانونی در مجلس خبرگان و مجمع تشخیص مصلحت در جهت پاسخگویی عملی به مطالبات و خواسته‌های متراکم مردم، حداکثر استفاده را بکنید.
2. به اجرا در آمدن پیشنهادات هفتگانه مطرح شده در نماز جمعه 26تیرماه 1388 تهران را به طور مستمر و فشرده و با استفاده از اهرم‌های موجود پیگیری کنید.
3. به عنوان حلقه واسط میان مردم و حاکمیت، با انجام ابتکارات و خلق ساز و کارهای نوین، در راه گسترش، تعمیق نهادینه کردن آزادی،حاکمیت مردم و اصلاحات دمکراتیک، باتمام توان بکوشید.
انجام این اقدامات و مانند آنها، آزمون دیگری برای چگونگی نقش آفرینی شما در وضعیت کنونی در برابر مردم به عنوان سیاستمدار دوران بحران خواهد بود. آزمون بزرگ شما عبارت است از ایفای نقش موثر و کارآمد در جهت حفظ ایران و تمام سرمایه‌های ملی در پاسخ به مطالبات فشرده و همه جانبه مردم از رهگذر کمک به ایجاد اصلاحات بنیادین.
3. توصیه به حاکمیت
تند نروید! به فرجام کار ایران و کار خود بیندیشید. این کشور پیشینه‌ای چند هزار ساله دارد وبه تازگی در جغرافیای جهان زاده نشده است. ما در برابر مردم و کشور، مسئولیتی تاریخی به دوش داریم. مسئولیتم که ایران را حفظ کنیم، در راه آزادی، استقلال و پیشرفت آن با تمام توان بکوشیم، و به حقوق و آزادی‌های مردم بر مدار قانون اساسی و اسناد بین المللی مانند اعلامیه جهانی حقوق بشرــ که به آن اعلام پایبندی کرده ایم ــ، در سخن و عمل احترام بگذاریم. این کشور فراز وفرودها، پیروزی‌ها و شکست‌هایی را از سرگذرانده است. در این مسیر، ‌بسیاری متواضعانه در راه آزادی و استقلال و پیشرفت ایران کوشیده‌اند؛ بسیاری نیز خائنانه و یا از سرغفلت ونادانی، تحکیم کننده استبداد، وابستگی و عقب ماندگی ایران بوده‌اند. بکوشیم از دسته نخست باشیم.
برای بیرون آوردن ایران از بحران کنونی، به تدبیر، خرد ورزی، مدارا و دور اندیشی نیاز داریم. لازم است پیشنهادهای حداقلی رفسنجانی به طور کامل به اجرا درآید و بیش از این دفع الوقت و فرصت سوزی نشود. بایستی اشتباهات در حد امکان جبران شود، به خشونت در هر نقطه پایان داده شود و کشور در مدار قانون به مثابه فصل الخطاب قرار گیرد.به کسانی که رفسنجانی را «فرمانده آشوب‌ها» و «شما چه کاره‌اید....؟» خواندند، توصیه می‌کنم دیگر از این حرف‌ها نزنند.
حرمت شخصیت و مقام او را نگاه دارند تا در روزهای حادثه و بحران، مرجع چاره‌اندیشی‌ها و راهگشایی‌های ملی باشد. هیچ آدم خردمند و حسابگری سرمایه‌های بزرگ ملی را به زر ناسره غرور و خود همه انگاری نمی‌فروشد که خسران عظیم آن حاجت به دلیل و برهان ندارد. همه ماــ به ویژه شما که در دایره قدرت ایدــ امروز به فروتنی نیاز داریم.
آگاه باشیم که کشور اگر از درون ضربه خورد، ضربه‌های بیرونی، کاری و کمر شکن خواهد بود. راستگویی پیشه کنیم.« النجاة فی الصدق». با مردم رو راست باشیم. خطرها و تهدیدهای پیش روی ایران را جدی بگیریم که مهمترین آنها- در صورت ادامه وضع موجود- به قرار زیر خواهد بود:
1. افزایش فشارهای بیشتر علیه امنیت ملی و منافع ملی از سوی قدرت‌های خارجی، تحمیل تحریم‌های بیشتر، باج خواهی و انزوای گسترده.
2. تضعیف حاکمیت قانون و امنیت وانسجام ملی.
4. بروز ناامنی در کشور، به ویژه در مناطق مرزی و تهدید علیه تمامیت ارضی و یکپارچگی سرزمینی. ( واگرایی تدریجی)
در این میان عامل زمان بسیار تعیین کننده است. باید به هوش باشیم كه هدر دادن فرصت‌ها،‌قطب بندی قدرت را عمیق تر، فضای سیاسی را تندتر و رادیکال تر، خسارت‌ها را سنگین تر، وراههای برون رفت از بحران سیاسی ایران را دشوارتر خواهد کرد.
* دكترای علوم سیاسی (گرایش اندیشه سیاسی)
عضو هیات علمی دانشگاه
منبع :روزنامه آرمان

Posted by انتخابات درروغین 0 سخنان شما...

مرتضی‌کاظمیان - میان اخبار و حوادث رنگارنگ و بس غریب پس از 22 خرداد، یک خبر کوچک اما بسیار مهم، به حاشیه رفته است. بازی جدیدی که روس‌ها آن را بار دیگر آغازیده‌اند. بازی‌ای که واجد این مضمون است که حق ایران از خزر به اندازه طول مرزش با خزر، یعنی 11درصد منابع و پتانسیل‌های خزر است. این‌چنین

هفته پیش، روسیه، آذربایجان، قزاقستان و ترکمنستان را در کنار خود ‌نشاند تا در مورد همکاری‌های منطقه‌ای و موضوعات مشترک (طبیعتا» با محوریت خزر) به گفت‌وگو نشینند. و البته به‌گونه‌ای کاملا غیرمترقبه، و حتی وهن‌آلود، دعوتی از تهران انجام نمی‌گیرد. اتفاق چنان تاسف‌بار و ناگوار است که حتی متکی وزیر امور خارجه را نیز به واکنش تند وامی‌دارد. اما رخداد اخیر، دستپخت چه کسی است؟ ‏
سهم 50 درصدی ایران از خزر، که شماری از صاحب‏‎نظران و کنشگران سیاسی و مدنی، با تکیه بر قراردادهای میان ایران و شوروی سابق، به‌گونه‌ای بس جدی مدعی آن‌ هستند، پیش‌کش؛ آنچه در عمل مشاهده شد این که از «یک‌پنجم» خزر (سهم 20درصدی هر همسایه از خزر) به 11درصد سهم آن رضایت داده‌ایم. ‏آنچه در صحبت‌های مسئولان ارشد دیپلماسی و سیاست خارجی کمرنگ‌تر و کمرنگ‌تر شده، تاکید بر ضرورت استفاده و بهره‌برداری «مشاع» از منابع نفت و گاز و ... کف دریای خزر است. مجموعه‌ گفت‌وگوهای طولانی و مکرر تهران با همسایگان خزر (قریب به 30 جلسه در سطح معاونان و وزیران خارجه، چند جلسه در سطح وزیران و دو سه جلسه در سطح سران ) تنها این دستاورد را برای مردم ایران دربر داشته که در عمل به سهم یازده و نیم درصدی از خزر رضایت دهند و شاهد بهره‌برداری‌های دیگر همسایگان خزر و بلع سیری‌ناپذیر منابع این دریاچه مشاع، توسط ایشان باشند. استدلال آذربایجان و ترکمنستان (که قسمت عمده منابع نفت و گاز در بستر سواحل آن‌هاست) عملا» جاری و محقق شده است. دو جمهوری یاد شده، مدعی‌اند که سهم هریک از کشورهای ساحل خزر، باید به تناسب مرز ساحلی آنان تعیین شود. این‌چنین، سهم ایران یازده و نیم درصد تعیین می‏‏‌شود، آن‌هم شامل قسمتی از خزر که فاقد منابع زیرزمینی قابل توجهی است. ‏مسکو البته با توجه به پیشینه‌ تاریخی مشترکش با آذربایجان و ترکمنستان دغدغه‌ و مشکل خاصی در این‌خصوص ندارد؛ همکاری‌های گوناگون اقتصادی میان این کشورها (و از جمله پروژه‌‌‌ خط لوله‌ انتقال نفت و گاز) مفروض است و منافع روس‌ها، تامین شده. اما منافع ملی ایران و ایرانیان چه می‌شود و چه کسی دغدغه‌ آن دارد و پیگیر تحقق آن در دریای خزر است؟ ‏
مناسبات نزدیک تهران _ مسکو، بیش از پیش یاران پوتین را به هرگونه سوء‌استفاده و امتیازگیری، ترغیب کرده است. چنان‌که در «دهن‌کجی» اخیر، حتی ضرورتی برای دعوت از ایران در نشست کشورهای همسایه خزر، نمی‌بیند (نمی‌بینند). اتفاقی بس غیرمترقبه و قابل تامل. مسکو نیک می‌داند که نیاز تهران به همراهی و همدلی روسیه با ایران، به‌وِیژه در شرایط حساس کنونی مطرح‌تر از قبل است، چنان اهمیتی دارد که مجال مناسب برای هرگونه «اقدام» و «درخواست» را _هرچند وهن‌آلود_ فراهم می‌آورد. ‏قابل اشاره است که در دوران حیات اتحاد جماهیر شوروی، تهران و مسکو براساس دو قرارداد سال‌های 1921 و 1940 توافق کرده بودند که در این دریاچه به گونه‌ای منافع خود را پیگیری کنند که حقوق برابر دو کشور مورد توجه قرار گیرد. با فروپاشی امپراتوری شوروی، اینک روسیه عملا» تکلیف خود را با آذربایجان و قزاقستان، و مرزهای ساحلی و منابع زیربستر خزر مشخص کرده است و ایران را با آذربایجان و ترکمنستان در مورد توافق و تقسیم حقوق وحدود خود، واگذاشته است. ‏
آشکار است که آنچه در خزر و پیرامون آن می‌گذرد، نشات گرفته از ملاحظات حقوقی نیست، بلکه ریشه در معادلات قدرت و مناسبات دولت‌ها دارد.از همین زاویه است که مسکو با سیاستی به‌شدت عمل‌گرایانه، پیگیر تحقق حداکثری منافع روسیه است؛ و هر روز «بازی» جدیدی را کلید می‌زند و پی‌می‌گیرد. هر زمان که احساس کرده نمی‌تواند مانع حضور و فعالیت بازیگران فرامنطقه‌ای شود، از سیستم تقسیم حمایت کرده؛ و هرگاه که با جمهوری‌های سابق خود، به توافق نرسیده، سیستمی دوگانه را مطرح کرده است (سیستم مشاع در بستر برای دریانوردی و کشتیرانی، و سیستم تقسیم منابع برای زیر بستر). ما نیز در عمل، چونان ناظری منفعل، به اقدامات مسکو می‌نگریم. همراهی‌ها و پالس‌های سیاسی گاه و بیگاه تیم پوتین، در شرایط کنونی آن‌قدر واجد اهمیت ارزیابی شده که بر سر موارد «ناچیزی» چون حق مردم ایران از خزر، چالش خاصی کلید نخورد. نیاز برخی به «پشتگرمی‌ها و حمایت‌های کرملین»، «منافع ملی» ایران و ایرانیان را با پرسش‌های جدی روبرو ساخته است. آنچه مشاهده می‌گردد ظاهرا کسی ضرورت چندانی برای ارائه‌ «پاسخ» قانع‌کننده به افکار عمومی، قائل نیست. حتی در مورد «سهم ما از خزر».

دوشنبه, 30 شهریور 1388 روزنامه آرمان

Posted by انتخابات درروغین 0 سخنان شما...

ششمین اجلاس رسمی مجلس خبرگان رهبری دور چهارم، امروز سه‌شنبه 31 شهریورماه با سخنرانی آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، رییس مجلس خبرگان رهبری آغاز می‌شود. این اجلاس به مدت سه روز ادامه دارد و اعضا در روز آخر، پس از حضور در مرقد حضرت امام (ره) با رهبر انقلاب دیدار خواهند کرد.

این که مباحث مطروحه در این اجلاس چه خواهد بود، مشخص نیست. ولی سیداحمد خاتمی عضو هیات‌رییسه مجلس خبرگان رهبری گفته است كه برنامه فوق‌العاده‌ای برای این اجلاس در نظر گرفته نشده و برنامه‌ها روال عادی خود را طی می‌كند. در روز اول اجلاس اعضای گروهی پنج‌نفره برای تدوین بیانیه‌ پایانی اجلاس تعیین می‌شوند. این اجلاس باید طبق روال جاری در اوایل شهریورماه برگزار می‌شد ولی به علت تقارن این ماه با ماه مبارك رمضان، با یك ماه تاخیر برگزار می‌شود. مجلس خبرگان رهبری شهریورماه و اسفندماه هر سال اجلاس رسمی برگزار می‌كند. اجلاس امروز مجلس خبرگان نخستین اجلاس این مجلس متشکل از علمای دینی کشور پس از وقایع 3 ماه اخیر است و پیش بینی می شود اتفاقات روی داده در 3 ماه گذشته ، در اجلاس خبرگان این دوره مورد بررسی اعضای این مجلس قرار گیرد. مشروح جلسات و بحث های مجلس خبرگان رهبری طبق آیین نامه مصوب خود این نهاد، محرمانه است و حضور خبرنگاران در جلسات این مجلس تنها در مراسم افتتاحیه آن می باشد. اسفند سال آینده ، این مجلس برای تعیین رئیس جدید مجلس تشکیل جلسه خواهد داد. از سوی دیگر، آیت‌الله عباس كعبی عضو مجلس خبرگان رهبری با اشاره به برگزاری ششمین اجلاس دوره چهارم مجلس خبرگان رهبری درسه‌شنبه و چهارشنبه (امروزوفردا)، گفت: اجلاس دوره چهارم در محل ساختمان سابق مجلس شورای اسلامی به مدت دو روز برگزار می‌شود و طبق آئین‌نامه داخلی مجلس خبرگان رهبری و بر اساس مصوبه كمیسیون سیاسی و اجتماعی و تصویب هیئت رئیسه دو شخصیت سیاسی در خصوص اوضاع داخلی و سیاسی كشور توضیحاتی می‌دهند و در این رابطه نیز اعضا دیدگاه‌های خود را مطرح و سپس جمع‌بندی صورت می‌گیرد.این عضو مجلس خبرگان با بیان اینكه در ششمین اجلاسیه دوره چهارم غلامحسین محسنی اژه‌ای دادستان كل كشور در خصوص اوضاع داخلی و شرایط پیش رو توضیحاتی خواهند داد، افزود: در خصوص شرایط بین‌المللی و پرونده هسته‌ای ایران نیز سعید جلیلی دبیر شورای عالی امنیت ملی توضیحاتی برای اعضای مجلس خبرگان ارائه می‌دهند.
آیت‌الله كعبی با اشاره به اینكه در ساعات كاری صبح و بعد از ظهر مجلس خبرگان در مدت دو روزه اجلاسیه حداقل 16 نفر نطق قبل از دستور خواهند داشت، افزود: نطق‌های قبل از دستور مجلس خبرگان با نطق‌های قبل از دستور و میان دستور مجلس شورای اسلامی متفاوت است، زیرا مجلس شورای اسلامی پس از نطق وارد مرحله قانونگذاری می‌شود و این در حالی است كه مجلس خبرگان، مجلس قانونگذاری نیست و نطق‌های اعضای آن بیان دیدگاه‌های آنان در خصوص مسائل كشور است. وی در ادامه اضافه كرد: نطق‌های قبل از دستور اعضای مجلس خبرگان به علت اینكه در جلسه غیرعلنی ایراد می‌شود، دارای اهمیت ویژه‌ای است. عضو حقوقدان شورای نگهبان قانون اساسی با اشاره به نطق افتتاحیه اجلاس ششم دوره چهارم مجلس خبرگان توسط آیت‌الله هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس، تصریح كرد: نطق رئیس مجلس در ایجاد فضای همدلی،‌ وحدت و تقویت انسجام در كشور دارای اهمیت است و به آرام كردن اوضاع، كاستن التهابات و پشتیبانی شفاف‌تر از ولایت فقیه كه فلسفه وجودی مجلس خبرگان است،‌ كمك می‌كند.
این عضو مجلس خبرگان رهبری با بیان اینكه در روز سوم اجلاس مجلس خبرگان طبق روال گذشته اعضای مجلس برای تجدید میثاق با آرمان‌های امام راحل به زیارت مرقد ایشان می‌روند، افزود: اعضای مجلس خبرگان پس از آن دیداری با مقام معظم رهبری خواهند داشت كه در آنجا گزارشی از فعالیت‌های مجلس توسط رئیس و رئیس دبیرخانه خدمت رهبر معظم انقلاب ارائه می‌شود و سپس ایشان بیاناتی خواهند داشت.

Posted by انتخابات درروغین 0 سخنان شما...

مصطفی ایزدی - اوائل انقلاب در اداره‌ای مسئولیت داشتم. پس از رفتن از آن اداره، فردی که به جای بنده نشسته بود با یکی از کارمندان برخورد کرده بود. کارمند اخراجی پیش من آمد و از مدیر جدید گلایه کرد. دو سه روز بعد از مدیر جدید علت اخراج کارمند مذکور را جویا شدم، گفت که او با من بد است.

گفتم کسی که با شما بد باشد، مستحق اخراج است؟ گفت کسی که مخالف من است با نظام مخالف است. پرسیدم مگر شما نظام هستید؟ توضیحاتی داد که فهمیدم خود را نظام می‌داند. از استدلال او بسیار تعجب کردم.
به نظر می‌رسد وقت آن رسیده که تعریفی جامع تر و کامل تر از نظام ارائه شود تا «نظام» بازیچه برخی و ابزار قدرت طلبان قرار نگیرد و نیز مشخص شود اگر به یک مامور انتقاد وارد شد و یا نسبت سوئی به یک کارگزار دولتی داده شد، آیا این انتقاد به نظام است و آن نسبت سوء متوجه نظام است؟ روشن شدن این مفاهیم، برای جلوگیری از برخوردها به ویژه با چهره‌های سیاسی نقش عمده‌ای دارد.
در این دو سه ماه، برخی، در مقابل شخصیت‌های دلسوز و طرفدار مردم که اعتراضی یا انتقادی را از عملکرد اجزای حکومت دارند، قیافه مدافع نظام به خود می‌گیرند و بلافاصله این گونه شخصیت‌های دلسوز را به تضعیف کردن نظام و ضدیت با آن متهم می‌کنند و این اتهام را در رسانه‌های خود بازتاب می‌دهند تا با متهم برخورد نمایند. در صورتی که اعتراض و انتقاد، به عملکرد یک کارمند یا مامور دولت بوده است.
می‌دانیم که مملکت را حکومت اداره می‌کند. حکومت هم شامل سه قوه و سایر ارگان‌ها و سازمان‌های خارج از سه قوه است و همه این‌ها برای خود تعریف و محل استقرار و شرح وظیفه و نیروی تشکیل دهنده دارند. آیا نظام همان حکومت است؟ آیا نظام ماهیت معنوی دارد؟ آیا نظام اسلامی، یعنی سیستمی که حکومت بر آن استوار است؟ بالاخره این «نظام» چیست؟
آنچه راقم این سطور در تعریف نظام از ابتدای پیروزی انقلاب در حافظه‌ام دارم این است که عناصر شکل دهنده و به پیروزی رساننده انقلاب اسلامی، نظام را شکل می‌دهند.
این عناصر عبارتند از: مردم، اسلام و رهبری امام خمینی(ره). در این تعریف، نظام، حکومت نیست؛ بلکه بر حکومت اشرافیت دارد. در واقع پیروزی انقلاب در سی سال پیش بر سه عامل استوار بود: مردمی که قیام کردند، دینی که محرک این قیام و جانمایه آن بود و رهبری که این قیام را سامان می‌داد.
این سه عامل می‌تواند تقدم و تاخر هم داشته باشد. یعنی: اسلام، امام خمینی(ره) را به سامان دادن مردم برای قیام علیه رژیم پهلوی تحریک و تشویق کرده است یا اینکه مردم از وضع موجود به ستوه آمده بودند و امام خمینی (ره) نیز تغییر را در مردم حس کرد و با بهره‌گیری از اعتقادات مردم که دین مبین اسلام است، رهبری مردم را به دست گرفت و نهضت را شکل داد. اگر محصول این نهضت و انقلاب را نظام اسلامی بدانیم، درمی‌یابیم که عناصر حضور یافته در قیام و انقلاب، نمی‌توانند مخالف نظام باشند. یادآوری این نکته ضروری است که عناصر سه گانه مذکور، یعنی اسلام و مردم و رهبری امام خمینی (ره)، یک واحد و یک پیکره‌اند و در کنار هم نظام را تعریف می‌کنند و منفک از هم نیستند.
در طول سی سال پس از پیروزی انقلاب، چه بسیار نیروهای منتقد از صحنه خدمتگزاری به مردم حذف شده‌اند و این روند به‌خصوص در سه ماهه اخیر شتاب بیشتری گرفته است، در صورتی که هیچیک از این نیروها، به نظر بنده، مخالف نظام نیستند و هر کدام بارها گفته‌اند و نوشته‌اند که نه‌تنها مخالف نظام نیستند، بلکه برای تقویت نظام، راه صلاح حکومت را در پیش گرفته‌اند.
در سال‌های گذشته، تخم این کج‌فهمی کاشته شد که هرگاه یک مامور جزء یا کل، خطائی مرتکب می‌شد، اعتراض به این خطا، مخالفت با نظام یا تضعیف نظام تلقی می‌گردید و البته عمده این تعریف با عکس‌العمل را، خود آن مامور بروز می‌داد. مانند همان کسی که وصف وی را در ابتدای این نوشته آوردم.
شما سخنان تندروها را قبل از افشای رسمی پلشتی‌های زندان کهریزک در روزنامه‌های آن روزها بخوانید، متوجه می‌شوید که هرکس گفت که در زندان کهریزک با زندانیان بدرفتاری می‌شود فورا فریاد اعتراض بلند می‌شد که مخالفان نظام این حرف‌ها را می‌زنند. منظور منتقدان، تضعیف نظام و ضدیت با نظام است، اما وقتی چند نفر در آن زندان جان باختند و این موضوع به طور رسمی اعلام شد و دستور رسیدگی و برخورد با پدیدآورندگان آن وضع پلشت صادر شد، دیگر کسی نگفت که انتقاد از وضع بد کهریزک، انتقاد به نظام است و منتقدین به منظور تضعیف نظام و به دروغ علیه کهریزک حرف می‌زنند.
شما یک به یک، انتقادهای وارد شده بر همه حوادث ریز و درشت این سه ماه را مرور ‌کنید، ببینید موردی علیه نظام و در راستای ضدیت با آن هست یا نه؟ مگر یک فرد کینه‌توزی که احتمالا فردی را کتک زده است در تعریف نظام می‌گنجد که وقتی درخواست برخورد با آن شرور مطرح می‌شود، ضدیت با نظام تلقی می‌شود؟
بیائیم این رفتارها را کنار بگذاریم. اگر اینها را نظام بدانیم، هر خطای آنان را خطای نظام معرفی کرده‌ایم و این ظلم به نظام، یعنی اسلام و مردم و امام خمینی (ره) است.
سه شنبه, 31 شهریور 1388 روزنامه آرمان

Posted by انتخابات درروغین 0 سخنان شما...



عليرضا بهداد

«برندکشي» در ايران جان گرفت. برندهاي ايراني در حالي که مي توانستند هر کدام سفير ايرانيان در اقصي نقاط دنيا باشند، به نوبت در صف «مرگ» قرار گرفته اند تا ديگر به جز نام و نشان و خاطره يي در آلبوم صنعت کشور و حتي دنيا چيز ديگري به يادگار نگذارند. ده ها نام به جا مانده از انقلاب صنعتي ايران همچون «ارج»، «آزمايش»، «نساجي مازندران»، «پارس الکتريک»، «هپکو»، «کفش ملي» و... هر کدام حکايت از مرداني دارد که آجر به آجر ساختمان هاي جاده مخصوص کرج را روي هم گذاشتند و بزرگ ترين اتوبان صنعتي کشور را ساختند. اينک اين اتوبان به جاي آنکه به ميراث فرهنگي صنعت کشور تبديل شود، يک به يک توسط سازمان هاي مختلف خريداري مي شود تا شايد به صورت پارکينگي براي خودروسازان درآيد يا اينکه با تغيير کاربري به مجتمع هاي مسکوني تبديل شود. سيد جعفر اميني، مديرعامل سابق پارس الکتريک، دليل مرگ برندها در ايران را فقدان سازمان ميراث فرهنگي صنعت کشور مي داند و مي گويد اگر مي دانستيم برندها چه هويتي براي ما رقم مي زنند، چنين ساده نظاره گر مرگ آنها نبوديم. تابوت برندهاي ايراني در حالي يک به يک از جلوي چشم دولتمردان به گورستان برده مي شود که کشورهاي ديگر برندسازي را در دستور کار خود قرار داده اند. در اين گزارش چند برند بزرگ را برگزيده ايم تا با بازخواني تاريخ آنها شايد بتوانيم تلنگري ايجاد کنيم و برندهايي را که هنوز نمرده اند از مرگ نجات دهيم.

---

کفش ملي

«سرور بزرگوارم، جناب آقاي علي سعيدلو، با تقديم مراتب ارادت و اخلاص، بنده رحيم ايرواني موسس گروه صنعتي کفش ملي در اسماعيل آباد جاده قديم کرج که در آنجا بيش از 34 کارخانه و در ايران 430 فروشگاه کفش ملي تاسيس کردم که حتماً جنابعالي مسبوق هستيد، اينک آواره در انگليس هستم. اکنون که برنامه مهم جناب آقاي رئيس جمهور ايجاد کار است، پيشنهاد مي کنم که طي تصويبنامه يي کارخانجات بنده را مرجوع دارند، در اين صورت حداقل ظرف سه سال ده هزار کارگر و کارمند استخدام خواهم کرد. از حضور جنابعالي که هميشه اهل حساب و کتاب بوده و هستيد، استدعا دارم در اين مورد با جناب آقاي وزير صنايع مذاکره فرماييد و اطلاع دهيد که فوراً براي اداي توضيحات بيشتر به حضورتان شرفياب شوم. بنده فعلاً در لندن انگليس هستم و چنانچه اوامري باشد با کمال افتخار در اختيار جنابعالي خواهم بود. به حضور مبارک پيشنهاد مي کنم که اگر شغل دولتي ميل نداريد، رياست گروه صنعتي ملي را قبول بفرماييد، خود بنده معاون سرکار خواهم شداو هرگز جوابي دريافت نکرد و در 12 اسفند ماه 1384 بعد از طي روز کامل کاري از اتاق کارش در ضلع غربي ساختمان محل سکونتش در يکي از خيابان هاي شهر لندن به خانه برگشت و درگذشت.

ايرواني پيش از انقلاب دو برادر را که در جريان زلزله بويين زهرا خانواده خود را از دست داده بودند، به فرزندخواندگي پذيرفت و بعدها براي ادامه تحصيل به اروپا فرستاد. همين دو برادر در روزهاي انقلاب در کارخانه را به روي ايرواني بستند و او را از ملک خويش بيرون کردند.

ايرواني از پيشتازان و بنيانگذاران صنعت مدرن کفش در ايران است که از سال 1336 تا 1357 بيش از 52 شرکت در صنعت کفش و چرم و بيش از 400 فروشگاه زنجيره يي کفش ملي در سطح ايران تاسيس کرد. شايد کمتر ايراني باشد که نشان فيلي که در بيضي زردرنگ منحصر شده را نشناسد. در هر شهرستان شعبه يي از کفش ملي هنوز هم فعال است که کارمندان دولتي آن هنگام فروش اين کفش به مشتريان اعلام مي کنند قيمت را شرکت تعيين کرده و نمي توانيم تخفيف بدهيم، کفش ملي يکي از برندهاي معروف ايرانيان است که بخش خصوصي آن را بنيان گذاشت و پس از انقلاب در اختيار دولت قرار گرفت. اين برند با ارزش در حالي که مي توانست بازار کفش چرم دنيا را در اختيار خود بگيرد، اکنون به شرکتي تبديل شده که چون فردي سرطاني روز به روز قوايش تحليل رفته و انتظار مرگ خود را مي کشد. کفش ملي که پس از مصادره، زيرمجموعه سازمان صنايع ملي ايران شد اما چندي بعد بابت رفع ديون (بدهي دولت) به سازمان بازنشستگي کشوري واگذار شد. مديريت دولتي هرگز نتوانست بر ارزش اين برند که روزگاري تغذيه کننده کفش ارتش سرخ اتحاد جماهير سوسياليستي و مردان و زنان مجاري، لهستاني و رومانيايي بود چيزي بيفزايد. نه تنها چيزي افزوده نشد بلکه اين برند طي سال هاي گذشته با درجا زدن روز به روز مرگ خود را به نظاره نشسته است.

داود ميرخاني رشتي (مديرعامل ايران خودرو در دهه 60) در کتاب خاطرات خود آورده است؛ «قبل از انقلاب در شرکت آي بي ام کار مي کردم، يکي از دوستانم به انگليس رفته بود. وقتي که برگشت براي فرزندانش از اروپا کفش هديه آورده بود. اما وقتي که ايران آمد فهميد کفش ملي خودمان را از انگليس خريده و به ايران آورده و خيلي دمغ شده بود

کفش ملي که روزگاري بين 9 تا 11 هزار کارگر داشت، در حال حاضر بين 400 تا 500 کارمند آن هم در فروشگاه هاي خود در سطح کشور دارد. ماشين آلات اين کارخانه تماماً فروخته شد تا غول بزرگ کفش ملي امروز به انباري تبديل شود که بخشي از آن در اختيار شرکت سايپا است و بخش ديگر آن تبديل به انبار کفش شده است. سوله هاي اين شرکت که روزگاري صادرکننده و تامين کننده بزرگ کفش در دنيا بود، اينک به مکاني تبديل شده که چشم طمع برخي از کارخانه هاي اطراف براي تصرف آن به انتظار نشسته است. از کفش ملي امروز تنها يک بيضي زردرنگ که فيلي سياه رنگ و سر به زير در آن است، مانده. به عبارت ديگر از آن کارخانجات بزرگ تنها نام و نشاني به جامانده تا ساير توليدکنندگان کفش در سراسر کشور محصولاتي را به توليد برسانند، نشان کفش ملي را روي آن بزنند و از طريق فروشگاه هاي کفش ملي به فروش برسانند. در روزگاري که اين کارخانه فعال بود، صنعت چرم کشور نيز رونق گرفت تا جايي که چرم ايران زبانزد خاص و عام شد. اما امروز با توقف توليد و درجا زدن صنعت کفش در کشور صنعت چرم ايران نيز به اين ورطه کشيده شد تا پاکستان جاي ايران را در صنعت چرم دنيا بقاپد. در صنعت کفش به غير از کفش ملي دو برند «بلا» و «وين» نيز متولد شدند که پس از انقلاب به دليل وابستگي مديران و بنيانگذاران آنها به خاندان پهلوي و نظام شاهنشاهي مشمول بند «پ» شدند. تا پس از متواري شدن آنها اين دو کارخانه نيز به مصادره شوراي انقلاب درآمده و زيرمجموعه يي از سازمان صنايع ملي کشور شد و از کفش بلا نيز همچون کفش ملي تنها نام و نشاني باقي مانده است. خط توليد اين کارخانه قطعه قطعه شد و به بخش خصوصي واگذار شده است. مديريت اين برند اکنون در دست بانک ملي ايران است به طوري که تنها با استفاده از فروشگاه هاي بلا در سطح کشور کفش هايي را از ساير توليدکنندگان در فروشگاه هاي بلا عرضه مي کند. کفش وين نيز به عنوان سومين برند بزرگ صنعت کشور که پيش از انقلاب توسط مرحوم مصطفي حسين زاده وارد چرخه توليد شد، از 800 کارگر و کارمند خود تنها 70 نفر را حفظ کرده تا در 24 فروشگاه و نمايندگي اين برند به فعاليت بپردازند. کارخانه وين که در کيلومتر 13 جاده مخصوص کرج قرار داشت، به گروه خودروسازي بهمن واگذار شد تا اين شرکت سازمان خدمات پس از فروش خود را در بخشي از آنجا بنيان نهد و بخش ديگر را به خط توليد خودرو «موسو» تبديل کند.

محمود بوذري مديرعامل وين در رابطه با آخرين وضعيت اين برند به «اعتماد» مي گويد؛ در حال حاضر عمده فعاليت وين به بازرگاني و فروش کفش معطوف شده است. اين شرکت با کارخانه هاي داخلي صنعت کفش قرارداد امضا مي کند و محصولات آنها را تحت نام وين در 24 فروشگاه خود در سراسر کشور به فروش مي رساند. به عبارت ديگر وين نيز مانند کفش ملي و بلا ديگر توليدي در کشور ندارد و تنها نام و نشاني از خود به جا گذاشته است.

نساجي مازندران

در کنار فروشگاه هاي کفش ملي، فروشگاه هاي نساجي مازندران حتي در دور افتاده ترين شهرستان هاي کشور نمايندگي داشت. اگرچه هنوز فروشگاه هاي کفش ملي و بلا در شهرستان ها زنده مانده اند اما نمايندگي هاي فروش نساجي مازندران و حتي تابلوي سردر آن مغازه ها کاملاً از بين رفته اند. نساجي مازندران به غير از فروشگاهي زير 100 متري در خيابان ساري (امير مازندراني) قائمشهر ديگر در کشور شعبه يي ندارد. اين کارخانه در سال 1336 در زميني به مساحت تقريبي 30 هکتار در شرق قائمشهر (شاهي سابق) ايجاد شد تا منسوجات پرده يي، ملحفه يي، پيراهني، فاستوني و... را به توليد برساند. هزينه اين واحد توليدي بزرگ صنعتي از محل اعتبارات دولتي تامين شد. نساجي مازندران از سه کارخانه شماره يک، دو و سه تشکيل شده بود. در شماره يک واحد چيت سازي بود. در شماره دو منسوجات پرده يي، ملحفه يي، پيراهني، فاستوني و... به توليد مي رسيد و کارخانه شماره سه که در سال 1356 از محل سرمايه شرکت و با مشارکت بانک صنعت و معدن به بهره برداري رسيد، براي توليد نخ و منسوجات نخي و مصنوعي به کار گرفته شد. نساجي مازندران که روزگاري شمال کشور را به قطب نساجي کشور تبديل کرده بود، در حال حاضر بخشي از آن به انبار شرکت سايپا تبديل شده تا همواره خودروسازان مشتري پر و پا قرص برندهاي شکست خورده ايران شوند و در کمين بمانند تا از سوله هاي آن که براي صدها نفر شغل ايجاد مي کرد، به عنوان انبار خودرو با چند نفر نگهبان استفاده کنند. نساجي مازندران قائمشهر را که روستايي بيش نبود، تبديل به شهري بزرگ کرد تا به غير از مازندراني ها کارگراني از سراسر کشور به اين شهرستان هجوم آورده و در آنجا سکني گزينند تا به برکت وجود اين کارخانه روزي خود و خانواده شان را دشت کنند. روند حرکت توليدي در نساجي مازندران به گونه يي بوده که با فرسودگي ماشين آلات بخش هاي مختلف اين سه کارخانه تعطيل شده و همواره قائمشهر را به محل اعتراض کارگران کارخانه نساجي تبديل کرده است. شايد کمتر خانواده يي را در اين شهرستان بتوان پيدا کرد که عضوي از آن در کارخانه نساجي فعاليت نداشته است. اين کارخانه هم اکنون تنها گوني و کفن به توليد مي رساند تا عملاً برند نساجي مازندران همچون ديگر برندهاي به جا مانده از اوايل انقلاب به چشم خويش ببيند که جانش مي رود.

نساجي مازندران که مي توانست در بين توليدکنندگان اين صنعت در دنيا جايگاهي کسب کند اينک به شرکتي تبديل شده که مديرعامل آن بايد هر روز به اعتراضات کارگري رسيدگي کند، ماشين آلات قديمي را از خط توليد خارج کند و براي جايگزيني آن کاسه چه کنم چه کنم در دست گيرد و همچنين از دامي که شرکت هاي خودروساز و ساير سرمايه داران براي زمين هاي وسيع اين کارخانه چيده اند راهي براي فرار بجويد. براساس اعلام وزارت صنايع و معادن قرار است سرمايه گذاران ترک براي احياي اين برند راهي يک از عالي ترين استان هاي کشور شوند. که اين موضوع نيز با اما و اگرهايي مواجه شده است. بخش خصوصي داخلي مدعي است سرمايه گذاران ترک براي احياي اين واحد توليدي دلاري را به ايران نمي آورند اما دولت مي گويد ترک ها قرار است 100 ميليون دلار پول نقد با خود به کشورمان بياورند تا برند نساجي مازندران را دوباره زنده کنند. نساجان داخلي مدعي اند که بخش خصوصي داخلي به راحتي مي تواند اين کارخانه را به روزگار خوش توليد بازگرداند. حال اينکه دولت چنين فرصتي را از آنها گرفته است. مرگ برند در صنعت نساجي تنها به نساجي مازندران ختم نشده است، کارخانه چيت ري (بافکار) نيز که يکي از قديمي ترين واحدهاي نساجي کشور به شمار مي آيد، دو سال پيش کاملاً تعطيل شد تا بنياد جانبازان و مستضعفان که اين کارخانه را به تصرف خود در آورده بود، اينک نه از محل توليد بلکه از محل فروش زمين هاي وسيع اين کارخانه در حوالي بزرگراه بعثت درآمدي را کسب کند.

ارج

علينقي عاليخاني وزير اقتصاد ايران (1348 - 1341) در کتاب خاطراتش مي گويد؛ «در آخرين سفري که به شوروي کردم به آقاي نوويکو نايب نخست وزير شوروي که قائم مقام کاسيگن نخست وزير وقت شوروي بود، يک يخچال ايراني (ارج) هديه دادم. او فوق العاده خوشحال شد و به من تاکيد کرد راننده خودش مي آيد تا يخچال را ببرد و تاکيد کرد مبادا يخچال را به دفترش بفرستميخچال ايراني در آن زمان به قدري شهرت يافته بود که يکي از بالاترين مقام هاي اجرايي آن کشور بزرگ از تصاحب آن ذوق زده شده و درخواست مي کند محصولي را که ساخت ايران بر رويش درج شده، براي استفاده خانواده اش به منزل ببرد.

روزي که سيروس ارجمند در سال 1316 اولين و بزرگ ترين کارخانه توليد کننده لوازم خانگي ايران را وارد عرصه صنعت و اقتصاد کشور کرد، شايد نمي دانست 70 سال بعد مديران وقت کشور تصميم مي گيرند زمين هاي اين کارخانه را در جاده مخصوص کرج براي فعاليتي ديگر (؟،) در نظر بگيرند و اين کارخانه را به شهرکي صنعتي در گرمسار استان تهران منتقل کنند. ارج که يکي از برندهاي خوشنام ايران طي هفت دهه گذشته بوده، در سال 1316 با ساخت ابزار صنعتي به چرخه توليد گام نهاد و با توليد کولر آبي و يخچال به سوي ساخت لوازم خانگي پيش رفت. ميرخاني رشتي درباره اين شرکت مي نويسد؛ «مديرعامل ارج ايده مهندسي- صنعتي داشت و با روش هاي مهندسي کار مي کردشايد به همين سبب بود که محصولات ارج نسبت به ساير رقبايش در بازار اقبال بيشتري به دست آورد. ارج پس از آنکه مصادره شد، به مانند ساير شرکت هاي مصادره يي زيرمجموعه سازمان صنايع ملي شد. در دهه 70 مديران دولتي اين شرکت با اختلاس 20 ميليارد توماني پرونده مالي اين شرکت را به فساد کشيدند تا براي مدتي ارج با حاشيه هايي روبه رو شود. پس از آن اختلاس ارج هرگز ارج نشد تا اينکه امروز به وضعيتي رسيده که قصد انتقال کارخانه آن را به سمنان دارند. ارج که بزرگ ترين برند لوازم خانگي کشور است، در حالي که مي توانست بازارهاي اروپايي را نيز به تسخير خود درآورد، امروز به شرکتي تبديل شده که حتي در داخل کشور جايگاه خود را رفته رفته از دست مي دهد تا اين برند در کنار ساير برندهاي مرده به مجروحي بيمارستاني تبديل شود که اگر پرستاران به او نرسند، اين شرکت نيز به سرنوشت کفش هاي ملي، بلا و وين و نساجي مازندران و چيت ري تبديل خواهد شد. ارج که روزگاري در بالاترين سطح فناوري محصول توليد مي کرد امروز به شرکتي تبديل شده که همان محصولات قديمي خود را با تغييراتي به توليد رسانده و روانه بازار مي کند.

در کنار ارج کارخانه آزمايش نيز که يکي از برندهاي قديمي کشور به شمار مي آيد، دچار چنين وضعيتي شده است. انگار فلسفه يي است تا شرکت هاي مصادره يي هرگز روز خوش نبينند. شايد پيشنهاد مديرعامل يکي از اين شرکت هاي مصادره يي مبني بر سپردن برندها به وارثان بتواند پاياني بر اين فلسفه شوم باشد.

پارس الکتريک

حاج محمدهاشم برخوردار سومين فرزند حاج محمدحسين در خانواده يي که چند نسل آن در يزد به تجارت مشغول بودند، در سال 1308 به دنيا آمد. خانواده برخوردار فوق العاده سنتي و مذهبي بودند. حاج محمدهاشم با توجه به سرمايه يي که سال ها از محل تجارت به دست آورد، از سال 41 تا 56 به همراه برادرش به سرمايه گذاري هاي صنعتي روي آوردند. کارخانه هاي پارس توشيبا، پارس شهاب، پارس الکتريک، باتري پارس، لوازم خانگي پارس و چندين واحد صنعتي را بنيانگذاري کردند تا هشت هزار نفر در اين کارخانه ها مشغول کار شوند. پارس الکتريک نيز مصادره شد تا از طريق سازمان صنايع ملي به شرکت سرمايه گذاري تامين اجتماعي (شستا) واگذار شود. از بين شرکاي تجاري اين شرکت تنها گرونديگ آلمان که در بين برندهاي صوتي و تصويري برند درجه سوم اروپا به شمار مي آمد، با اين شرکت همکاري اش را ادامه داد.
گرونديگ چند سال پيش براي هميشه مرد و پارس الکتريک نتوانست مرده اين برند را خريداري و به نام خود ثبت کند. از اين رو براي توليد تلويزيون دست نياز خود را به سمت کارخانه هاي کره يي (به غير از برندهاي معروف) دراز کرد که با يکي از قديمي ترين برندهاي صوتي و تصويري آسيا همکاري کند. پارس الکتريک در حالي که مي رفت علاوه بر توليد تلويزيون هاي ال سي دي، لپ تاپ ايراني را نيز وارد بازار کند، با تغيير ناگهاني مديرعاملش مواجه شد تا مثل ساير برندها با آينده يي نامعلوم روبه رو شود. مديرعامل اين شرکت طي سال هاي گذشته چندين بار تغيير يافته که اين عدم ثبات باعث شده 300 نفري که از خانواده هشت هزار نفري پارس باقي مانده همچنان براي آينده اين شرکت نگران باشند. برندهايي که نام برده شد تنها چند نمونه از برندهاي معروف کشور هستند که مرگ آنها نزديک شده است. در کنار اين برندها چندين نام بزرگ ديگر که مي توانستند نام ايران را در صدر صنعت دنيا قرار دهند، امروز قرار است تغيير کاربري دهند يا احتمالاً براي کارکنان کارخانه يي ديگر به آپارتمان تبديل شوند. هپکو اراک نمونه بارز اين برند است که توسط برادران رضايي در دهه 50 پايه گذاري شد تا ماشين آلات معدني مورد نياز را براي استخراج معادن مس سرچشمه و کروميت اسفندقه تامين کند. پس از انقلاب هپکو با بهره گيري از شرکايي همچون ولوو سوئد، کوماتسو ژاپن و ليبهر و... به همکاري خود ادامه داد تا به سبب تحريم ها تنها از همکاري با کاترپيلار باز بماند. برادران رضايي که از ايران رفتند، هپکو مانند ساير خودروسازان زيرمجموعه سازمان گسترش و نوسازي صنايع ايران شد. اين شرکت که يکي از شاهرگ هاي حياتي صنعت در استان مرکزي است با اجراي اصل 44 به بخش خصوصي واگذار شد تا بيژن نامدار زنگنه وزير نفت دولت اصلاحات بر صدر اين شرکت مديريت کند. حساسيت انتصاب اين مدير اصلاح طلب تا آنجا بالا بود که يکي از بزرگ ترين پيمانکاران قراردادهاي خريد خود را از هپکو لغو کرد تا مورد غضب دولت نهم قرار نگيرد. هپکو با از دست دادن اين مشتري انحصاري و بزرگ روزبه روز با مشکلات مالي عديده يي مواجه شد و هرگز نتوانست کشتي به گل نشسته خود را به ساحل نجات برساند. هپکو که چهار برابر ولوو سوئد مساحت دارد پس از واگذاري به بخش خصوصي عملاً به برندي در حال احتضار تبديل شد که اين روزها نه مي تواند محصولي به فروش برساند و نه اينکه آينده يي اميدوارکننده پيش روي خود ببيند. اين شرکت در حالي مي تواند رشد و توسعه خود را جشن بگيرد که معادن و راه سازي در کشور توسعه يابد. رکود آن فعاليت ها باعث شد بزرگ ترين و تنها سازنده ماشين آلات سنگين خاورميانه روزگار خوشي نداشته باشد و بيم آن مي رود با کاهش توليد، شمارگان توليدش به چيزي در حد صفر کاهش يابد.در کنار هپکو، تراکتورسازي تبريز نيز از ديگر برندهايي است که توليد آن در حال حاضر به يک چهارم سال قبل کاهش يافته و با پنج هزار محصول به فروش نرفته همراه شده است. بيسکويت گرجي، کاشي ايران، کاشي سعدي، بينالود و شرکت پارس مينو از ديگر برندهاي نامي کشور هستند که همچون ساير برندهاي معتبر ديگر آينده نامعلوم خود را به نظاره نشسته اند.
منبع:روزنامه اعتماد ملی
نظر وبلاگ نویس:{{
از این برند کشی ها خیلی هست.وقتی بچه بودیم بهمون می گفتند که شاه ایران رو پر کرده است از وسایل آمریکایی ..ما هم میگفتی عجب این آدم بدجنس بوده.
ولی حالا می بینیم اینا کشور رو پر کرده اند از وسایل دست دوم و سوم چینی.
راستی این روزنامه نویس نتونسته بنویسه که اگه این برند کشی نیود پس خدشون چیکار می کردند؟؟؟سواد درست حسابی که ندارند روزهای اول فقط واردات می کردند و با وجود این کارخانه ها کسی وسایل اونها رو نمی خرید.
حالا پسر هاشون رو اوردن به کارخانه باز کردن اما برای منتاژ کار هستند.نمونه اش موتور سیکلت هست.100 مارک موتور داریم ولی به اندازه انگشتان یک دست تولید کننده نداریم.
{{

.

Subscribe to My Blog

Subscribe Here